قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ . *
و همچنين تبارك و تعالى لما قام عبد الله فرمود تا اينكه تنبيه كند به اينكه او مظهر الوهيت است .
چنانچه حضرت على مرتضى فرموده است
نزلونا عن الربوبية ثم قولوا فى فضلنا ما شئتم
. و فرموده است :
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
. پس اسناد رمى را به خويش داد چه آن جناب محل ظهور فعل او بود .
و در دعاى كميل است ،
و بنور وجهك الذى اضاء له كل شىء
پس اين فقره صريح است كه باشياء ضوئى كه عبارت از وجود باشد افاضه شده است و در اين فقره رد صريح بر مذهب ذوق المتألهين است چه ايشان قايل بقيام وجود بر اشياء نيستند و همچنين مشعر است بر رد قول متصوفه چه ايشان قائل بتعدد وجود نيستند و حال آنكه لفظ اضاء مشعر است بتعدد كما لا يخفى .
حاصل آنكه متالهين حكماء و محققين عرفاء اين امت مرحومه بعد از ايمان بمضمون اخبار ائمه اطهار باعتبار حسن متابعت نبى مطلق و بنور ولايت ولى مطلق مشاهده عينى قلبى نمودهاند و در رسايل و كتب خود مشاهدات قلبيه را نظما و نثرا بيان فرمودهاند كه جميع موجودات مظاهر نبى و ولى است و ايشان بلا واسطه محل فعل الهى مىباشند و احدى مظهر اسم ذات كه اللّه باشد نشده است مگر محمد و آل اطهار او و همه انبياء بتوسط ايشان بمراتب عاليهئى كه بايد برسند رسيدهاند .
ديگر آنكه اشتراك وجود ميانه واجب و ممكن اشتراك لفظى است چرا كه وجود ممكن فعل واجب و ظل اوست و مباينت و غيريت ميانه فعل و فاعل ظاهر است و اشتراك آن در ممكنات معنويست پس تنزيهى كه مختار محققين حكماء و متكلمين است بجاست .
بدانكه اين وجود لا به شرط كه فعل اللّه است مسمى است در نزد عرفاء باسماء بسيار مثل مقام ولايت كليه مطلقه و مقام او أدنى و مقام سر و مقام عظمت و حقيقة الحقائق و نور الانوار و نقطه و مقام وحدت چنانچه فرموده است
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ
- و
تَنَزَّلُ