از علامه و كتاب كشف الحق يا آنكه ممكنست اهل انكار صوفيه اين فقرات را در كتاب علامه از براى اعتبار قول باطل خود داخل نموده باشند و بدين سبب ضعفاء العقول را از راه حق بيرون برند و درصدد انكار اهل اللّه درآورند و به كثرت تابعين باطل خود بر اهل حق غالب آيند ، اگر اين توجيه كرده نشود و اگر اين قول را از علامه دانند مفاسدى كه از لوازم اين قول حاصل مىآيد بهموجبى كه مذكور شد از قلت علم و عدم تدين و ارتكاب به چندين امر غير مشروع براى علامه ثابت مىشود پس لازم است بر هر كس كه علامه را عالم و متدين داند اين قول او كه دلالت بر انكار صوفيه دارد از او نفى نمايد و علامه را منكر صوفى و اهل اللّه نداند تا اينكه اين مفاسد در حق او ثابت نشود .
قبل از اين مذكور شد از احاديث و اقوال علماء و اسم صوفى كه وضع و علم شده از براى مؤمنان كامل و ارباب يقين و فانيان فى اللّه و ايشان يك فرقهاند ، پس هر كس مذمت و انكار نمايد متسمون به اين اسم را يا آنكه عالم بوده است « 1 » به اينكه اين اسم وضع از براى چگونه جماعتى بوده است و « 2 » عالم بصفات جماعتى كه موضوع له اين اسمند بوده « 3 » يا آنكه عالم نبوده ، پس اگر عالم بوده است كه موضوع له اين اسم اتقياء و اولياء و مؤمنان و كاملان و عرفااند و مذمت و انكار ايشان نموده هرچند متصف به اين صفات باشند اين منكر و مذمتكننده بدون تقيه كافر و مرتد از دين اسلام است ،
اگر گويد كه قصد من از صوفى نه جماعتيند كه متصفان به اين اوصاف و موضوع له اين اسم و لفظند بلكه من صوفى مىگويم و مراد من زنادقه و ملاحده است باز اين منكر و مذمتكننده هرچند از لفظ صوفى اراده زنادقه و ملاحده نموده باشد نيز آن شخص ملحد است موافق حديث كه در اصول كلينى از حضرت صادق روايت نموده كه سؤال نمودند از آن حضرت كه ادناى الحاد چيست فرمود كه ادناى الحاد آنست كه كسى سنگريزه را هسته و هسته را سنگريزه گويد يعنى استعمال لفظ در غير موضوع له نمايد - و اگر عالم بصفات جماعتى كه موضوع له اين لفظ و اسمند
هامش
( 1 ) نسخه : - يا آنكه عالم نبوده است .
( 2 ) - يا ،
( 3 ) - اين اسم بوده