مقصود او بوده باشد منسوب به او مىدارند و از او قبول مىنمايند پس اگر آن شخص منكر را ربط باحاديث سيد المرسلين و اخبار ائمه معصومين مىبود و داخل اهل امانت و ديانت مىشد جرأت و جسارت در قدح و طعن بر اقوال مشتبه قابل تأويل نمىنمود پس معلوم شد كه آن قادح و طاعن عالم نبوده و خود را چنين مىنموده مىبايست كه آن نادان عالم فرضى هم مقلد عالمى باشد تا آنكه به اين بلاء مبتلا نگردد و در تحت آيهء كريمه
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً »
داخل نباشد .
ديگر آنكه هر قسم كلام كه از ايشان در ميان است اگر كسى عالم و مربوط بكلام معصومين بوده باشد مىداند كه قولى نيست در كلام عرفاء و مشايخ صوفيه مگر آنكه آن در كلام معصومين همان قسم ، يا آن معانى در كلام معصوم بعينه يا به آن مضمون وارد شده پس بهر قسم كه كلام معصوم را توجيه و تاويل مىنمود به همان وجه كلام شيعيان و مؤمنان را نيز توجيه و تاويل نمايد - يا آنكه موضوع قدح « 1 » ارتكاب ايشان را در بعض مسائل خلافى فروعى كه ترك مشهور نمودهاند دانسته « 2 » در اين صورت خطا و خلل انكار عالم فرضى اثبت و اظهر است زيرا كه اتفاق اهل اسلامست كه استعمال مسائل مختلف فيه فروعى باعث قدح و طعن در عامل آن نمىشود اگر آن مسئله مخالف اجماع ثابت و محقق مذهب اماميه بوده باشد حمل استعمال آن را بر تقيه مىتوان نمود و قدح و طعن نيز جائز نيست پس اين منكر جاهل كه خود را عالم فرض كرده تقصيرش بيشتر از آن جاهل مقلد است زيرا كه آن جاهل گمراه و ضال است و اين شخص ضال و مضل است .
يا آنكه آن منكر اهل حق كسى بوده كه علم ظاهرى داشته و تتبع اخبار و احاديث معصومين نموده مانند حاجى محمد حسن قزوينى و شيخ موسى اخبارى و حقيقت اين فرقه بر او ظاهر شده اما حب دنيا و حب جاه بر او غالب بوده و نفس او نيز سركش بوده و بحسب ظاهر نيز خود را اهل رياضت و مجاهدت مىدانسته و ليكن نمىتوانسته كه وانمايد كه آنكه صورت اهل عبادت و رياضت را دام و سبب تحصيل دنيا و جاه كه مقصود او بوده گردانده و طريقه و روش سلوك انبياء و اوصياء و متقيان و اهل
هامش
( 1 ) - بستان : موضع قدح
( 2 ) - نسخه : در بعض مسائل خلافى ترك نموده در اين صورت . .