و تعالى مىفرمايد
لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ .
زيرا كه ميان رسل در مسائل اصول هيچ خلافى نيست با آنكه در مسائل فروعى اختلاف بسيار دارند پس وحدت فرقه باعتبار اتفاق در مسائل اصول است و صوفيه در اصول خمسه و مسائل ملحقات به آن متفقند .
گفتار در بيان سبب انكار منكران
اين فرقه مىگويند كه اهل حق را هميشه منكران بوده كه انكار سالكان مسالك حق را نمودهاند اين گروه منكران خود را عالم مىدانستهاند يا متعلم ، با فرقه متعلم كسى را نزاعى نيست غير از آنكه تقصير نموده در تحصيل عالمى كه شرعا تابع او توان شد .
اما آنكه خود را عالم مىپندارد و انكار اهل حق را لازم مىشمارد مانند ميرزا باقر ملاباشى شيرازى و جناب حاجى ميرزا هادى پيش نماز اگر اين عالم را در متن واقع علمى نيست مىبايد كه او نيز تابع عالم لازمالاطاعه شود و يا آنكه مشتبه شده بر او احوال او تا آنكه خود را عالم دانسته و مقتدا و پيشوا شمرده و اين نيز حاصل نمىگردد مگر از ضعف عقل و قلت علم و كثرت حمق و عدم تتبع احاديث و اخبار حضرت رسول مختار و ائمه اطهار زيرا انكار نمودن غير عالم كه خود را عالم فرض كرده و درصدد انكار اهل اللّه برآمده يا انكار مسائل اصول و اعتقادات ايشان نموده يا آنكه اعمال فروعيهء ايشان را ، اگر مسائل اصول و اعتقادات باشد بيرون از آن نيست كه مسئلهء اصول كه بزعم آن عالم فرضى خلاف قول حضرت الهى و جناب رسالت پناهى است از شخصى بلا عذر شرعى و عدم فهم سامع استماع نموده و قابل تأويل بههيچوجه نبوده آن شخص داخل در تحت اسم صوفى نخواهد بود زيرا كه اين لفظ و اسم را موضوع له است موافق آنچه در مبدأ اشتقاق و تعريفات از احاديث و اقوال علماء كه قبل از اين مذكور شد معلوم و مفهوم است پس متسمون به اين حقيقت مورد قدح و طعن نخواهند بود لا شرعا و لا عقلا پس آن عالم فرضى را طعن و قدح نمودن بر متسمون حقيقى