برقى از بوارق كشف در نظر شهود ايشان لايح و لامع گردد و نفحهاى از نفحات وصل از مهب فنا بمشام دل ايشان مىوزد چنان كه ظلمات نفوس ايشان در لمعان نوران برق منطوى گردد و هبوب آن نفحهء باطن ايشان را از تهيج آتشطلب و قلق شوق روحى و آرامى بخشد و ديگرباره چون برق منقطع گردد و آن نفحه ساكن شود ظهور صفات نفوس و حرارت طلب معاودت نمايد و سالك خواهد كه به كلى از ملابس صفات وجود منسلخ و منخلع گردد و غرق بحر فنا شود و از تعب وجود يكبارگى بياسايد چون آن حال هنوز مقام او نگشته گاهگاه به دو نازل گردد و باطن او مشتاق آن مقام باشد ، او را لقب متشبه محق بمجذوب و اصل كرده شد .
اما متشبه مبطل بمجذوبان و اصل طايفهئى باشند كه دعوى استغراق در بحر فنا كنند و حركات و سكنات خود را به خود اضافه ننمايند گويند حركات ما مثل حركات ابوابست كه بدون محرك حركت ممكن نبود غرض ايشان از اين سخن تمهيد عذر معاصى و مناهى خود و حوالهء آن به ارادهء حق سبحانه و تعالى و دفع ملامت از خود است اين طايفه را زنادقه خوانند .
اما متشبه محق به ملامتيه - طايفهئى باشند كه به تعمير و تخريب به نظر خلق خود را زياده ننمايند و اكثر سعى ايشان در تخريب رسوم و عادات و اطلاق از قيود و آداب مخالطات بود و سرمايهء ايشان فراغ خاطر و طيب قلب بود و برسم و طريقهء زهاد و عباد از ايشان صورت نبندد و اكثار نوافل و طاعات از ايشان نيايد و تمسك به عزايم اعمال ننمايند و جز به اداى فرائض مواظبت نكنند و بجمع اسباب دنيوى منسوب نباشند و بطيب خاطر قانع باشند ، ايشان را قلندريه گويند ،
اين طايفه از جهت عدم رياء به ملامتيه مشابهت دارند و فرق ميان ايشان و ملامتيه آنست كه ملامتى بجميع نوافل و فرائض تمسك جويد و ليكن آن را از نظر خلق پنهان دارد اما قلندريه از حد فرائض در نگذرند و باظهار و اخفاء اعمال از نظر خلق مقيد نشوند ،
اما طايفهئى كه در اين زمان بنام قلندريه موسومند ربقه اسلام از گردن برداشته و از دايرهء ملاهى و مناهى و فسق و فجور قدمى برون نگذاشته اين اسم بر ايشان
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٣١٧