تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
عاريه است اگر ايشان را حشويه گويند و خوانند اولى است . اما متشبه مبطل به ملامتيه - طايفه‌ئى باشند از زنادقه كه دعوى اخلاص نمايند و طريق فسق و فجور پيمايند و در مناهى و ملاهى سعى بليغ فرمايند گويند مراد ما از اين معاصى ملامت خلق و اسقاط نظر مردم است و حق سبحانه و تعالى از طاعت و معصيت خلق بىنياز است و معصيت را در آزار خلق شناسد و طاعت را در احسان رسانيدن دانند اما متشبه محق به زهاد - طايفه‌ئى باشند كه هنوز رغبت ايشان به كلى از دنيا مصروف نشده و خواهند كه به يك‌بارگى از دنيا رغبت بگردانند و ايشان را متزهد خوانند . اما متشبه مبطل به زهاد - ايشان جماعتى باشد كه از براى قبول عامه ترك زينت دنيا نمايند و طريق زهد و ورع و بىتكلفى پيمايند خاطر از جميع اسباب دنيوى بازگيرند و هرچه از اسباب دنيوى براى ايشان بياورند نپذيرند كه بدان سبب طلب جاه و جلب اعتبار كنند و شايد كه بر بعضى حال ايشان مشتبه شود و پندارند كه ايشان از دنيا اعراض نموده‌اند و حال آنكه ترك جاه و مال را خريده‌اند تركوا الدنيا للدنيا و ممكن است كه حال ايشان بر خود ايشان نيز پوشيده شود و گمان برند چون خاطرشان بطلب اسباب دنيوى مشغول نيست پس اعراض كلى از دنيا نموده نمىدانند كه عالم و دنيا ما سوى اللّه است اين طايفه را مرائيه خوانند . اما متشبه محق به فقراء - طايفه‌ئى باشند كه ظاهر ايشان برسم فقر مرتسم و باطن ايشان خواهان حقيقت فقر باشد و ليكن هنوز ميل به غنا و ثروت دارند و بتكلف بر فقر صبرى نمايند . اما متشبه مبطل به فقراء - طايفه‌ئى هستند كه ظاهر ايشان برسوم فقر مرتسم و باطنشان غير مايل به حقيقت مرادشان از رسم فقر براى قبول خلق وصيت ايشان در بلاد است ايشان را نيز مرائيه گويند . اما متشبه محق بخدام - طايفه‌ئىاند كه هميشه سعى به خدمت سالكان و طالبان مىنمايند و مىخواهند كه خدمتى از ايشان بدون شايبهء غرض دنيوى مالى و جاهى