لام و
« إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ »
وصف حال ايشانست . اللهم اجعلنا منهم
اما طالبان آخرت - ايشان چهار فرقهاند : اول زهاد . دويم فقراء . سيم خدام .
چهارم عباد .
اما زهاد - طايفهئى باشند كه بنور ايمان جمال عقبى را مشاهده كنند و دنيا را به صورت قبيحه معاينه بينند لاجرم روى التفات از زينت فانى و متاع ناجاودانى بگردانند و بجمال نعم باقى اخروى رغبت نموده دايم و قايم دانند ، فرق اين طايفه از صوفيه بهآنست كه زاهد بحظوظ نفسانى از مشاهده جمال سبحانى محجوب شده زيرا كه بهشت بموجب
« وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ »
مقام حظ نفس است و صوفى به مشاهدهء جمال حق ازل و محبت ذات لم يزل به فحواى
« الدنيا حرام على اهل الآخرة و الآخرة حرام على اهل الدنيا و هما حرامان على اهل اللّه »
از هر دو كون محجوب گشته پس صوفى اهل اللّه گرديد و زاهد به آخرت رسيد .
اما فقراء - طايفهئى باشند كه مالك چيزى از اسباب و اموال دنيوى نباشند و همگى را در طلب فضل و رضوان الهى ترك نموده باشند و باعث اين طايفه بر ترك سه چيز است :
نخست رجاء تخفيف و خوف عقاب زيرا كه حلال را حساب لازم ، و حرام را عقاب متحتم است . دويم توقع فضل و ثواب و مسابقت دخول جنت چه كه فقراء پيش از اغنياء به پانصد سال داخل بهشت مىشوند . سيم طلب فراغت بال و جمعيت احوال از براى اكثار طاعات و حضور قلب در آن فقر . فرق ميان فقراء و متصوفه بهآنست كه فقير طالب نفس خود است و ايشان خواهان حق و قرب اويند ، و وراى اين مرتبه در فقر مرتبهايست فوق مرتبه فقراء ، اما خلاصهء مقام فقر در مقام صوفى مندرج است بسبب آنكه صوفى را عبور بر مقام فقراء از لوازم است و از هر مقام كه ترقى نمايند خلاصه و صفاى آن را انتزاع فرمايند پس فقر را در مقام صوفى وصف ديگر نيز آيد و آن سلب نسبت جميع اعمال و احوال و مقاماتست از خويش و عدم تملك از كموبيش چنان كه هيچ عمل و حال و مقام را از خود نه بيند بلكه خود را نه بيند پس او را نه وجود باشد و نه ذات ، و نه وصف