آب مىدهد هر چيزى را . اين كنايه است از منتفع شدن عموم خلايق از نفوس شريفه ايشان
نظم :
درويش كسى بود كه نامش نبود * گر راه رود طمع ز گامش نبود
در آتش فقر گر بسوزد صد سال * از كس طمع پخته و خامش نبود
( مقال در بيان احوال صوفيان و فرق ايشان )
بر راى معرفتپيراى اصحاب خبر و بر ضمير خورشيد نظير ارباب سير پوشيده و مستور نماند كه اين فرقه مىگويند آنچه علماء ظاهر در فرق صوفيه گفتهاند كذب و بهتانست و از جمله مفتريات و سخنان پريشان اين سخن را نه اصلى و نه فرعى و نه فضلى است زيرا كه در كتب ايشان هيچيك از فرق مذكوره مسطور نيست و در افواه و السنة ايشان مذكور نى بلكه جميع صوفيان صفوت نشان طايفهء حلوليه و اتحاديه و واصليه و عشاقيه و تناسخيه را مذمت نمودهاند و طريق رد و انكار طوايف مذكوره را پيمودهاند و بطريقى كه معنى وحدتيه را اهل ظاهر كردهاند آن نيز مذموم و مردود اين فرقه است آن مذهب بعضى از حكماء تناسخيه مىباشد چنان كه مولانا محمود شبسترى كه از كملين اين طايفه است در اين باب فرموده .
نظم :
كسى كو عقل دورانديش دارد * بسى سرگشتگى در پيش دارد
ز دورانديشى عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديگر حلولى
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است
دو چشم فلسفى چون بود احول * ز وحدت ديدن حق شد معطل
ز نابينائى اندر راه تشبيه * ز يك چشمى است كورا كاست تنويه « 1 »
تناسخ ز آن سبب شد كفر و باطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل
چو اكمه بىنصيب از هر كمالست * كسى كو را طريق اعتزال است
كلامى كو ندارد ذوق توحيد * به تاريكى درست از عين تقليد
هامش
( 1 ) - نسخه ل : ادراكات تنزيه