ملحوظ در شخص موضوع له لفظ مذكور بوده و اگر كسى صاحب بصيرت بوده باشد احتياج بتعريف ديگر ندارد اما از براى توضيح اقوال ديگر مذكور خواهد شد .
مير سيد شريف محقق در حاشيه شرح مطالع فرموده است و مضمونش اينست بدان به درستى كه سعادت عظيم و مرتبه عالى از براى نفس ناطقه انسانى معرفت صانع است تعالى و تقدس بهآنكه از براى اوست صفات كماليه و منزه است از صفات نقايص امكانيه و آنچه صادر مىشود از صانع از آثار در دنيا و آخرت و بالجمله معرفت مبدأ و معاد است كه كمال نفس ناطقه است و طريق تحصيل آن به دو وجه ميسر است يكى طريق اهل نظر و استدلال و ديگرى طريق اهل رياضت و مجاهدت . و روندگان طريق اول يعنى اهل نظر و و استدلال اگر ملازم و متابع ملت انبيااند يعنى در هر زمان و در هر ملت پس ايشان را متكلم مىگويند و اگر تابع ملت و دين نبى نيستند ايشان را حكماء مشائى مىنامند و سالكان طريق ثانى يعنى اهل رياضات و مجاهدات اگر تابع دين و ملت نبىاند و رياضت و مجاهدت ايشان بقانون و قرارداد نبى آن زمانست ايشان را صوفيه مىگويند ( مراد از اين قول كه ايشان را صوفيه مىگويند آن نيست كه به همين لفظ بعينه مىگفته باشند زيرا كه اين لفظ عربيست مثلا در ميان جماعتى كه تكلم به عبرى و سريانى و يا غير آن كنند هر يك فرقهء متصف به اين اوصاف را بلفظى كه بقانون خود از براى تسميه اشياء قرار دادهاند موصوفين به اين صفات را به كلمهاى تسميه مىنمودند كه در لغت عرب بمعنى صوفى است و آن سه لفظ ديگر بدينطريق ) . و اگر رياضت و مجاهدت ايشان موافق قانون و قرارداد نبى آن زمان نيست ايشان را حكماء اشراقى مىگويند .
و بدين مضمون نيز از محقق طوسى در بعضى كتب خود نقل نموده ، بنابراين تقسيم و تعريف اهل رياضت و مجاهدت تابع شريعت را صوفى ناميدهاند پس وضع اين لفظ از براى اين فرقه از زمان آدم الى يوم القيامه است پس صوفى اطلاق مىشود بمرتاض مجاهد مطلق موافق قواعد « 1 » و قوانين شرعيه .
جمعى گفتهاند كه « التصوف صدق التوبة » يعنى تصوف رجوع و بازگشت راست و درستست به خداوند تعالى .
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : مجاهد موافق مطلق قواعد . . .