موضوع له حقيقى اين لفظ تواند بود و هر كس كه مستجمع صفات مذكوره نباشد اطلاق اين لفظ بر او مجاز خواهد بود و ترتيب اوصاف و تحصيل آن اول ترك هوا و توبه نمودن و رجوع كردن از معاصى است كه صادر شده و بعد تحصيل مرتبه تقوى است پس هر مرتبه موقوفست بحصول مرتبه ما قبل ، پس تا آنكه سه مرتبه اول حاصل نشود داخل در مراتب مرتبه ثانيه نمىشود و اين موافق است با آيه كريمه
« إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ »
زيرا كه صبر و صدق و صفا از اخلاق حميده و اوصاف اولياء است و اين مرتبهء ثانيه مرتبهء اولى از ولايت و معرفت است كه مسمى بعلم اليقين است و مرتبه ثالثه كه ورد ، و ود ، و وفاء است مرتبه ثانيه از ولايت و معرفت است مسمى به عين اليقين و اول ظهور آثار ولايت و تصرف است و مرتبه چهارم كه فرد و فقر و فناء است مرتبه ثالثه از ولايت و معرفت است و آن مرتبه مسمى به حق اليقين است .
هرگاه در اين حديث به نظر صافى تأمل كرده شود جميع آنچه مشايخ صوفيه در بيان منازل و سلوك در كتب ضبط نموده و قرار دادهاند استنباط مىتوان نمود زيرا كه چهار حرف عبارتست از چهار مرتبه سير و سلوك و اسفار اربعه نيز مىگويند كه سير الى اللّه و مع اللّه و فى اللّه « 1 » و در تقدم الى اللّه و فى اللّه بر يكديگر خلافى است و در خلاف ضررى نيست :
در اينكه دوازده وصف در مراتب اربعه حضرت فرموده اشارتى است لطيف و كنايتى است شريف يعنى صوفى نمىباشد مگر اينكه شيعه اثنى عشرى بوده باشد و از اينست كه در ميان صوفيه مضبوط و مشهور است و در بسيارى از كتب مشايخ مسطور است كه انتساب هر يك از سلسله صوفيه به حضرت امير المؤمنين يا يكى از ائمه معصومين منتهى مىشود چنان كه عنقريب مذكور خواهد شد انشاءالله تعالى .
در بيان صفت صوفى
بدان اى درويش كه موضوع اين اسم بچه صفت متصف باشد تا آنكه اطلاق اين اسم بر او حقيقتا جائز باشد ، بر وفق حديث مذكور از امير المؤمنين مجملا جميع اوصاف
هامش
( 1 ) - كذا - سير « باللّه » از قلم افتاده است .