بعضى گفتهاند كه در زمان رسول خدا جماعتى از مهاجرين اصحاب و متقين ايشان كه اموال و مكنتى نداشتند و همواره رايت عبادت و رياضت بر سپهر قرب الهى مىافراشتند در صفهاى از صفههاى مسجد رسول بسر مىبردند و بصيقل مجاهده زنگ شكوك و اوهام از دلهاى خويش مىستردند ايشان مسمى باصحاب صفه بودند و جناب رسالت مآب كمال لطف و مرحمت را به ايشان مىفرمود و بالحاق ياى نسبت ايشان را صوفى گفتهاند .
بعضى مىگويند بسبب لبس صوف مسمى به اين اسم شدهاند .
فضل اصحاب صفه لا ريب فيها است موافق آيات و احاديث كثيره ، از جمله آيات و احاديث در فضل و مدح ايشان آنست كه در تفاسير مذكور است كه جماعتى از اكابر و صناديد قبيله مضر به خدمت حضرت رسول آمدند چون ايشان قبيله بزرگ بودند و اسلام آنها باعث قوت اهل اسلام مىبود و آن حضرت بسبب مصلحت در تعظيم ايشان مبالغه مىنمود و ايشان را در صدر مجلس جاى مىداد چون ايشان چنانچه رسم اهل دنيا است از مجالست با اصحاب صفه كه به ظاهر حقير و متلبس به لباس گليم و حصير بودند ننگ و عار مىنمودند لاجرم از آن حضرت درخواست كردند كه ما بزرگانيم و از جمله صدرنشينان در مجلسى كه ما باشيم اين خرقهپوشان نيايند و زبان صحبت با ما نگشايند بعد از آن اين آيه نازل گشت خطاب به حضرت رسول كه
« وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً »
يعنى صبر فرماى نفس خود را با آنهايى كه مىخوانند پروردگار خود را در صبح و شام و مىجويند رضاى او را و بر مدار چشمهاى خود را از روى ايشان مگر اراده كردهاى و مىخواهى زندگانى دنيا را ، و اطاعت مكن كسى را كه غافل كردهايم ما دل او را از ذكر و ياد خود و متابعت كرده است هواى خود را و بوده است كار او بيرون از حد اعتدال بگو حق را از جانب پروردگار خود پس هر كه خواهد كافر شود