شش فرقه مىباشند : اول جماعت حلوليه ، دويم اتحاديه ، سيم واصليه ، چهارم عشاقيه ، پنجم تناسخيه ، ششم وحدتيه .
اما حلوليه مىگويند كه حق سبحانه و تعالى بر ما حلول كرده مانند حلاوت در خرما و شيرينى در شكر « تعالى عما يقول الظالمون علوا كبيرا » .
اما اتحاديه ايشان مىگويند كه حضرت بارى تعالى با ما يكى شده و مع گرديده حديث
« ان اللّه خلق الخلق فى الظلمة ثم رش عليهم من نوره »
را دليل آرند .
اما واصليه اين گروه مىگويند كه ما به ايزد متعال و اصل شديم و مقصد اقصى حاصل كرديم طاعات و عبادات بر ما لازم نيست « طلب الدليل بعد حصول المطلوب قبيح » و به آيهء
« وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ »
متمسك مىشوند .
و اما عشاقيه اين فرقه مىگويند كه زمرهء انبياء و ائمهء هدى مشغول به غير شدند و از حق تعالى بازماندند و خلق را متكلف « 1 » به خدا مىخوانند و ازاينجهت به حق باز مىمانند هرچه آدمى را از حق بازدارد و از ياد حق فراموشى آرد باطل است پس بقول انبياء و ائمهء هدى التفات نبايد نمود و باب انقياد به روى ايشان نبايد گشود .
اما تناسخيه ايشان فرق چندند بعضى منكر حق سبحانه و تعالى مىباشند عالم و نفوس را قديم مىدانند و بعضى بتوحيد قائل شدهاند اما سخن در انكار بهشت و دوزخ مىرانند و مىگويند ارواح در همين عالم اجسام دور مىزنند و ترقى و تنزل و بهشت و دوزخ خود را در اين عالم مشاهده مىكنند و غير از اجسام عالمى ديگر قائل نمىباشند .
اما وحدتيه اين فرقه مىگويند كه وجود مطلق جناب حق سبحانه و تعالى است و وجود عين واجب است تجزى و انقسام هم قايل نيستند بلكه منبسط شده در هياكل موجودات و ظاهر گشته است در مكونات خالى نيست ازو شيئى از اشياء بلكه او حقيقت اشياء است و امتياز در ميانهء ايشان بتقيدات و تعينات اعتباريه است . « تعالى عما يقول الملحدون علوا كبيرا » .
اين بود خلاصهء اقوال صوفيه كه شنيدى و احوال آن فرقه را بكرات ديدى در
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : به تكليف