و طغيان منطقى گردد و ظلم ظالمان و جور متقلبان از سر كافهء ناس مندفع شود بنابراين حكومت و سلطنت وسيلهء اصلاح امور عالم و انتساق جمهور بنىآدم است به فحواى آيهء كريمه
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
به حكومت اين دنياى دون نبايد مفتون گشت و به چندروزهء سلطنت مغرور شده از ملك جاودان نبايد گذشت تا از فيض عدل و داد محروم نگردد و از عنايت الهى مهجور نشود .
پس ببايد دانست كه از ابتداء تاريخ عالم و هبوط حضرت آدم تا اين دم ما بين طوايف امم عادت خداوند جهانآفرين مقتضى چنين بوده كه نوع بشر در حين تمدن و اجتماع محتاج باشند به سياسى و مدبرى ، در اكثر اوقات مراتب اعمار و اطوار سياس و مدبر هر دولت مناسب احوال ايشان بوده در نشو و نما و مدت عمر و آيهء كريمهء
وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً
بر اين معنى ايمائى دارد چون افراد انسان در اغلب اوقات الا ما قل از عمر طبيعى كه صد و بيست سال باشد زياده معمر نشود كذلك اجتماعات در دول از اين مقدار نگذرد و بعضى كه از اين مقدار تجاوز كند مانند بعضى افراد معمرين كه بوده و هستند شاذ است و الشاذ كالنادر و اين بسبب قوت و ضعف در تأليف و تركيب بود و اعتبارى در آن نيست چون انسان را سه حالت از بدايت سن تا نهايت رحلت است اول نمو و ترقى ، دويم حالت وقوف بىزياده و نقصان در بدن ، سيم حالت انحطاط و تنزل ، و همچنين دولت و سلطنت را اين سه حالت موجود است و مغايرت هر يك از اين حالات باعتبار تغاير اوقات با حالت ديگر ظاهر است و بر خردمندان معلوم است كه هر فرد انسان را از هنگام ولادت تا حد تميز كه آن حال صباوتست مربى و سياس مثل والدين او من يقوم مقامهما لازم و متحتم است همچنين به دو ظهور هر دولتى محتاج است به مربّى از رئيس دانا و صاحب عزم توانا و تعصب مردان كاردان و قبايل و معاونت ايشان و چون هر فردى از افراد انسان به قدر عقل و رأى كه دارند تدبير اساس معاش خود مىنمايند همچنين هر پادشاهى و دولتى ناچار است كه او را قانون عدل و حسن سلوك با رعايا و جلب قلوب برايا و اعوان و انصار بوده باشد تا سبب عمارت بلاد و جلب اموال و تحصيل خزاين شود و امور ملك و ملت منتظم گردد و چنانچه انسان در حال نمو