بدن نزد طبيب حاذق نمايد و حسن تدبير او موافق آيد البته بعمر طبيعى مىرسد همچنين نظم اصحاب دولت حين شروع در انحطاط يا قبل از آن اگر بر وفق تقدير و حسن تدبير امراء و امناء و وزراء بوده باشد باعث دوام دولت و بقاى سلطنت مىگردد .
حاصل آنكه شرط بقاى دولت سياست است و سياست يا عقلى است كه او را حكمت عمليه نامند به جهت آنكه احد اقسام آن علم سياست است ، يا شرعى است و هرگاه سياست شرعى باشد و بشروط آن عمل نمايند از سياست عقلى مستغنى مىگردند لهذا اكثر ملوك اسلام سياست شرعى را دستور العمل خود ساختهاند و هر پادشاهى كه از سياست شرعى عدول و تجاوز ننموده اكثر اوقات بتأييدات الهى مظفر و منصور بوده و هر پادشاهى كه سفاك و غيور بوده كه سياست شرعى را معيار خود نگردانيده و پيروى هوا و هوس نموده و تابع نفس اماره گرديده البته غيرت الهى بر وى استيلا يافته
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ
شده بدار الجزاء شتافته ، و بقاى ملك كفار از سياست عقلى است و اعتناء ايشان بامر سياست بهغايت است ، دانايان مىگويند الملك يدوم مع الكفر و لا يبقى مع الظلم بنابراين هر عملى كه منافى شرع و عقل است موجب زوال دولت و انقراض مملكت است ،
ديگر آنكه هر طايفه كه زمام ولايت و مهام رعيت بدست نسوان دادند بموجب حديث
لا يفلح قوم و آمرهم امرأة
عاقبت به درياى فتن و بلاى محن افتادند و هرجومرج كلى بامور ايشان رسيده بالاخره دولت و سلطنت آن طايفه به نهايت انجاميد چنان كه در كتب تاريخ مسطور است و در السنة دانايان مذكور و نيز به تجربه رسيده و مشاهده گرديد . و همچنين هر پادشاهى و حاكمى كه سفاك و در خونريزى بىباك بوده معمر نگشته زيرا كه عدل الهى اقتضاى اعدام چنين شخصى مىكند و به تجربه اين معنى ظاهر و باهر است ، و همچنين هر پادشاهى خسيس و قاطع ارزاق و معينات معمول بوده قصير العمر مىشود . و همچنين هر پادشاهزادهاى كه جرأت بقتل پدر نموده از عمر خود برخوردار نبوده بلكه ايام زندگيش بعد از پدر به شش ماه نرسيده
بيت
پدركش پادشاهى را نشايد * اگر شايد بجز شش مه نپايد