روز به روز و ماهبهماه در ترقى و نشو و نماست همچنين هر دولتى در به دو ظهور از كوشش پادشاه و مدبران ذىجاه در تزايد و ترقى مىباشد تا حد وقوف و نيز انسان هرگاه به حد كمال رسد چندگاه بر يك وتيره توقف نمايد و در جسم و بدن او ترقى نمىشود همچنين اواسط دولت مدتى بر يك قرار مىگذرد كه از تدبير زيادتى ولايت و وسعت مملكت و حسن سلوك و جلب قلوب غافلند و از قهر اعدا و تربيت احباء و از حال رعايا و احوال برايا يكباره ذاهل اما بموجب حديث خير الامور اوسطها هر پادشاهى كه عدل و داد و اجراء حقوق عباد اللّه نمايد و ابواب شفقت و رأفت بر روى عباد اللّه گشايد بر طبق و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض حضرت عزت جل شانه آن پادشاه را توفيق و طول عمر دهد و ملك او را معمور گرداند هر مملكتى و رعيتى كه مادهء ايشان قابل چنين پادشاهى باشد عنايت الهى شامل حال ايشان گشته و توفيق چنين شهريارى مىيابند ، و چون فرد انسانى هرگاه از حالت سن وقوف بگذرد و به سرحد انحطاط برسد عمل قوى و احساس حواس او ناقص مىگردد و حالت ضعف و شيخوخيت بر او غالب مىشود و همچنين هر دولتى كه انصار و اعوان و اجتماعات آن رو به تنزل نهد از حالت توسط به حالت انحطاط تنزل نمايد و ابواب ضعف و فتور موفور بر روى شوكت آن دولت بگشايد ، مانند انسان كه منشأ قوت حواس ظاهرى و باطنى او از حرارت عزيزيست و چون پيرى ظاهر گردد آن حرارت نقصان پذيرد و قوى از جذب غذا به جهت تربيت بدن ناقص مىشود و در آن قوى فتور و اختلال كلى بهم مىرسد و همچنين انحطاط دولت و تنزل سلطنت بسبب نقص كيفيت احوال وزراء و وكلاء و قصور رأى و سوء تدبير و كثرت طمع ايشان باعث اختلال حال اعوان و انصار و لشگر است مانند حواس انسانى كه حرارت غريزى از او كم شده فتور موفور در آن دولت و سلطنت بظهور مىرسد ، و چنانچه در انسان سفيدى موى و چين در روى علامت انحطاط است علامت انحطاط دولت و تنزل سلطنت مايل بودن ايشانست به زينت در ملبس و مسكن و منكح ، و اموالى كه جهت نظام لشكر و تدبير دولت لازم و متحتم است براى لاطايل « 1 » از تقطيع در لباس و ترفيع اساس صرف
هامش
( 1 ) - نسخه : براى و لاطايل - بستان : بر اين لاطائل