صفوت نشان آن ديار بهغايت معمور آبادان بود ، چون دولت ملوك صفويه به نهايت رسيد ديگرباره بسم ستوران طوايف مختلفه پايمال و پريشان گرديد ، قبل از ظهور نادر شاه ملك محمود سيستانى يكچند مدت تصرف نمود چون نادر شاه خروج و بر مدارج سلطنت عروج فرمود وجود اعدا را از ساحت آن مكان بلكه از تمامى ايران برانداخت و چون منشأ و مولدش آن نواحى بود آنجا را دار الملك ساخت ، در زمان نادر شاه بهغايت ، معمور و آبادان بوده بعد از دولت نادرى يوما فيوما رو به خرابى نموده .
اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجرى است شاهزاده كامران و شهريار معدلت نشان حسينعلى ميرزا آن ديار را دار الملك فرموده ابواب رعيتپرورى و عدالتگسترى بر روى روزگار اهالى آن ديار گشوده لاجرم فىالجمله روى به عمارت و آبادانى نهاده .
ذكر احوال نادر شاه افشار بر سبيل اختصار
بر رأى فارسان ميدان سخن و معركهآرايان اخبار نو و كهن پوشيده نماناد كه نادر شاه ولد امامقلى نام از ايل قراقيونلو از ايماق افشار ، و افشار از طايفه تركمانست گويند پدر وى بشغل پوستيندوزى اشتغال مىنمود فى شهور سنه هزار و صد بخشنده بىمنت نادر قلى را به او عنايت فرمود چون نادر قلى بسن رشد رسيد پدر و مادرش بجهان جاويد خراميدند ؟ ؟ ؟ در تربيت او اهتمام تمام بجا مىآورد تا آنكه وى نيز از عالم غرور انتقال كرد ، نادر قلى مخلفات پدر و عم را بمعرض بيع درآورده قيمتش را اسب و سلاح گرفته به ملازمت بابا على بيك كه بزرگ ايل افشار و حاكم ابيورد بود شتافت و در اندك زمانى در خدمت وى تقرب تمام يافت در آن اوان نادر قلى را هواى وصلت و تمناى مواصلت بر سر افتاده صبيه بابا على بيك را خواستگارى نمود چون بابا على بيك در ناصيه احوالش علامات اقبال مشاهده مىكرد لهذا قبول فرمود اما به علت كفو « 1 » رؤساى افشار بدين پيوند همداستان نشدند بلكه در مقام اباء و امتناع درآمدند ليكن چون بر وفق تقدير الهى بود اين معنى به زودى صورت گرفت و در سنه هزار و صد و سى
هامش
( 1 ) - كذا . ظاهر : عدم كفويت . يعنى هم شأنى نداشتن