گر آن گرفت ممالك به ديگرى بگذاشت * ور اين گرفت خزاين به ديگرى بسپرد
رباعى
تا چند نهى بر دل خود غصه و درد * تا جمع كنى سيم سفيد و زر زرد
زان پيش كه گردد نفس گرم تو سرد * با دوست بخور كه دشمنت خواهد خورد
خواجه نظام الملك حسن بن على بن اسحاق
در صنوف فضائل و فنون كمالات شهرهء آفاق بود باتفاق مورخان مانند خواجه وزير دانشمند و دبير پايه بلند كم ظهور نموده و مدت بيست و پنج سال من حيث الاستقلال بامر وزارت البارسلان و پسرش سلطان ملك شاه اشتغال داشت و همواره در رعايت علماء و مراعات فقراء و نشر خيرات و اشاعهء مبرات دقيقهئى نامرعى نمىگذاشت .
در روضة الصفا مسطور است كه خواجه نظام الملك بعد از تكميل اقسام فضائل و كمال روى توجه به غربت آورد و بحسب اتفاق ببلخ رفته ملازمت ابن شاذان اختيار كرد خواجه در خدمت وى هر وقت سامانى حاصل نمودى ابن شاذان بنا بر لئامت طبع و دنائت فطرت گفتى خواجه فربه شده ما يعرف وى را بعنف گرفتى چون اين امر شنيع از آن قبيح الفعل تكرار يافت لاجرم خواجه از وى متنفر گشته به ملازمت جعفر به يك سلجوقى شتافت ، اگر صاحب روضة الصفاء در اين روزگار بودى و كيفيت سلوك حاكم كرمان را با ملازمان خويش معلوم نمودى حاش للّه كه اينگونه در تاريخ خود اظهار نمودى رحم الله على النباش الاول . چون جعفر به يك در ناصيهء خواجه آثار اقبال مشاهده كرد او را به پسر خود البارسلان سپرد و خواجه مادامالحيات البارسلان در امر وزارتش بسر مىبرد بعد از كشته شدن البارسلان در خدمت پسرش سلطان ملكشاه بطريق معهود بامر وزارتش اشتغال مىنمود و سلطان قدر و منزلت خواجه را بيشتر از پيشتر مىافزود عاقبت ميان خواجه و تركان خاتون منكوحه سلطان نزاعى افتاده لهذا تركان خاتون در خلوت تقريبات انگيخته زبان بعيب خواجه مىگشاد آخرالامر سلطان به خواجه متغير شده وى را از وزارت معزول ساخت .