تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
جهان را چنين است آئين و ساز * كه سازد فرومايه را سرفراز ستاند ز خاك و نشايد بتخت * كند بارمندش به نيروى بخت نداند نكوئى شود ناسپاس * نباشد خداوند را حق‌شناس سر ناسزايان برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن سر رشته خويش گم‌كردنست * به جيب اندرون مار پروردنست درختى كه ايزد به تلخى سرشت * گرش بر نشانى به باغ بهشت ور از جوى خلدش بهنگام آب * به‌پاى انگبين ريزى و شهد ناب سرانجام گوهر ببار آورد * همان ميوه تلخ بار آورد بعنبرفروشان اگر بگذرى * شود جامهء تو همه عنبرى و گر تو شوى نزد انگشتگر * از او جز سياهى نيابى دگر ز بدگوهران بد نباشد عجب * نشايد سياهى ستردن ز شب ز ناپاك‌زاده مداريد اميد * كه زنگى بشستن نگردد سپيد بزرگى سراسر به گفتار نيست * دو صد گفته چون نيم كردار نيست منم تا جهان باشد و روزگار * پيامى فرستم بر شهريار كه فردوسى طوسى پاك جفت * نه اين نامه بر نام محمود گفت بنام نبى و ولى گفته‌ام * گهرهاى معنى بسى سفته‌ام گرم گشت تيره بر شاه گنج * بعقبى شد آباد گنجم برنج به نزد خداوند جان‌آفرين * بسى برده‌ام زين جهان آفرين شفيعم محمد امامم على است * بر هر دو جانم وفى و ملى است مگر دوست دارى تو آل رسول * كه دينت فتد بر محمد قبول نيايش بود گفت من ياد گير * بدار البقاء قصر آباد گير چه آباد دارم بعقبى سراى * چه خواهم ز دنياى مردم رباى خدايا توئى ياور و دستگير * ببخشاى تقصير اين مرد پير روان كن مرا در مقام صفى * فرود آر در حضرت مصطفى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 271 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى