تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
اعزاز و اكرام تمام بر سر نهادى بيت
عطا گرچه اندك دهد پادشاه * به بسياريش كرد بايد نگاه كه باران بود قطره از ابتداء * و ليكن شود سيل در انتها
چون حسن اين سخن را از روى غرض بعرض سلطان رسانيد خاطر سلطان از فردوسى گران گرديد و گفت فردا آن قرمطى را در پاى پيل اندازم و عقوبت او را عبرت ساير شعراء سازم ، ناقلان حكايت سلطان را به فردوسى رسانيدند فردوسى از اين خبر ترسيده متحير گرديد چون وثاقش در حريم حرم سلطانى بودى بامداد چون سلطان بعزم طهارت اقدام نمود فردوسى فرصت يافته خود را به خدمت سلطان رسانيده زبان عجز و اعتذار گشود عرض نمود اگر حاسدان در حضرت سلطان چنان نموده‌اند كه از قرامطه و رافضه‌ام حقا كه خلاف گفته‌اند و بىادبى كه صله سلطان را نگرفته‌ام بعنايات سلطان باز بسته است و سلطان چندين هزار گبر و ترسا رعيت دارد بنده را يكى از آن طايفه انگارد چون سلطان از اين مقوله سخنان از فردوسى شنيد التهاب نيران قهرش بلطف مبدل گرديد و از انديشه سياست بازآمده فردوسى زمين ادب را بوسيده به منزل خود مراجعت نمود چندهزار بيت ديگر گفته بود هنوز بياض نبرده در آتش سوخته و در آن باب گفته نظم :
زلال روان‌بخش آن نظم پاك * در آتش فكند و نياورد باك اگرچه شود كشته آتش ز آب * و ليكن شد اين آب ز آتش خراب
چون عازم گشت كه از غزنين بيرون رود به مسجد جامع رفته در موضعى كه سلطان روز جمعه مىنشست اين قطعه را بر ديوار نوشت قطعه
خجسته درگه محمود زابلى درياست * چگونه دريا كآن را كرانه پيدا نيست چه غوصها زدم و اندر ان نديدم در * گناه بخت منست اين گناه دريا نيست
پس از مسجد بيرون آمده كتاب شاهنامه را بتدبيرى از كتابدار گرفته و هجو سلطان را در آخر شاهنامه الحاق نموده بدست كتابدار داده و بيرون رفت هنگام رفتن مكتوبى سربمهر به اياز داده گفت اى فرزند چون بيست روز بگذرد اين نوشته را به نظر سلطان برسان چون مدت معين منقضى شد اياز آن نوشته را به نظر سلطان