تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بدين جانب آئى وظايف اكرام و اعزاز چنان مشاهده نمائى كه مزيدى بر آن تصور نتوان نمود چون سلطان محمود اين احوال را متواتر شنود به‌غايت رنجيد زيرا كه ميان سلطان و ملوك ديالمه عداوت جبلى بود ، بالجمله چون فردوسى از جستجوى فرستاده‌هاى سلطان ايمن گرديد از هرات بطوس آمده و شاهنامه را گرفته به خدمت شهريار بن دارا كه پادشاه طبرستان و از اولاد قباد پدر نوشيروان بود رسيد هجو سلطان محمود را بر او خوانده عرض نمود كه اين كتاب را از نام او محو و بنام تو خواهم كرد زيرا كه همه آثار و اخبار از پدران تست شهريار فردوسى را بنواخت و بانواع اعزاز و اكرام مخصوص ساخت آنگاه به فردوسى گفت صاحب غرضان محمود را بر اين خست داشتند و كتاب تو را چنانچه بايست بسلطان عرضه نداشتند محمود پادشاهى بزرگ و شهريارى سترگست تو شاهنامه را بنام او واگذار و هجو او را به نزد من آر تا شسته و پاك نمايم و در برابر آن تو را خدمتى فرمايم يقين مىدانم كه محمود جستجوى حال تو خواهد كرد و رضاى خاطر تو را بجاى خواهد آورد ، روز ديگر صد هزار درم نزد فردوسى فرستاد و گفت هر بيتى به هزار درم خريدم آن صد بيت هجو محمود را به من سپار و او را عفو كن و با او دل خوش دار فردوسى قبول نموده خود را از انتقام محمود درگذرانيد و ابيات را به خدمت شهريار ارسال گردانيد و شهريار آن هجوها را بشست و محمود از وى در اين خدمت به‌غايت ممنون گشت « 1 » نظم :
خوشست قدرشناسى كه چون خميده سپهر * سهام حادثه را كرد عاقبت قوسى گذشت نوبت محمود و در زمانه نماند * جز اين فسانه كه نشناخت قدر فردوسى
در بعضى تواريخ مسطور است كه چون ماجراى فردوسى با سلطان بقهستان رسيد ناصر الملك كه والى آن ديار بود و مشهور به محتشم بود با فردوسى محبت تمام داشت آن قضيه را شنيد در آن‌وقت فردوسى بقهستان رسيده كسى بعرض ناصر الملك رسانيده او جمعى از مقربان خود را باستقبال فردوسى ارسال گردانيد و خود نيز استقبال نمود او را باعزاز تمام بقهستان آورد و از لازمه بر و احسان هيچ‌گونه تقصير نكردى فردوسى مىخواست كه در باب قصه خود و سلطان و ستم وزير داستانى نويسد
هامش
( 1 ) - پايان آنچه از نظامى عروضى گرفته شده
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 262 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى