حال حكومت خود را آراسته داشت و اين نام نيك را تا قيام قيامت به جهت خويشتن يادگار گذاشت مجملى از احوال آن بدمآل در ضمن ذكر كرمان مذكور خواهد شد انشاءالله تعالى .
و آنچه در بعضى تواريخ مسطور است كه فردوسى از غزنين بهندوستان رفت محض خطاست ، و ديگرى نوشته كه حسن ميمندى مربى فردوسى بوده و اياز با او دشمنى كرده عين افتراست ، آنچه از محاسن اخلاق و مراسم اشفاق اياز فهميده مىشود
نظم :
شاه شاهانست بلكه شاه ساز * از براى چشم بدنامش اياز
آنچه نظامى عروضى از حسن ميمندى نقل كرده در هنگامى كه سلطان را گذر به يكى از قلاع هندوستان افتاد به تقريبى كه سابقا مذكور گشت اياز فرصت يافته اين بيت فردوسى را بر سلطان خواند :
اگر جز بكام من آيد جواب * من و گرز و ميدان و افراسياب
اين خبر محض دروغ است زيرا كه محققان ارباب سير بوجه ديگر نقل كردهاند كه سلطان روزى با ايلگر خان حاكم توران بقولى يا بعضى از الوسان ترك كه از تركستان بخراسان آمده بودند و بروايتى با حاكم دهلى محاربه خواسته بود و در باب مصالحه و اشتراط بعض شروط با يكى از منشيان گفت در تهديد ايشان چه خواهى نوشت گفت آنچه فردوسى گفته :
بيت
اگر جز بكام من آيد جواب * من و گرز و ميدان و افراسياب
سلطان را احوال محنت چندين سالهء فردوسى بخاطر رسيده بسيار متأثر گرديده گفت آن بيچاره از دولت ما منتفع نگرديد پس بفرمود تا شصت هزار مثقال طلا با يكدست خلعت گرانبها به جهت او بطوس برند و عذر گذشته از وى در خواهند فردوسى در آن زمان از بغداد بطوس معاودت نموده بود روزى از بازار طوس گذر مىنمود شنيد كه كودكى اين بيت را مىخواند :
اگر شاهرا شاه بودى پدر * مرا برنهادى بسر تاج زر
فردوسى از شدت حرمان و مكاره زمان آهى سرد از دل گرم بركشيد چون