بر دست فردوسى داده و ساير شعراء نيز زبان به تحسين و آفرين او گشادند سلطان نظم كتاب را در عهدهء فردوسى نهاده در اين حال سلطان دو بيت در حسن و خط دلفريب اياز از شعرا درخواست كرد شعرا باتفاق اشارت به فردوسى كردند وى فىالبديهه اين رباعى را بنظم آورد
مست است همى چشم تو و تير بدست * بس كس كه ز تير چشم مست تو بخست
گر پوشد عارضت زره عذرى نيست * كز تير بترسد همه كس خاصه ز مست
سلطان را بهغايت خوش آمده فرمود : لله درك يا فردوسى ، مجلس ما را فردوسى ساختى آنگاه او را بانواع نوازش شاهانه و عنايت خسروانه اختصاص فرمود و بصيقل تربيب زنگ كدورت از آئينه ضميرش زدود و نظم تاريخ معهود را بشأن وى مقرر نمود و فرمود در پهلوى قصر سلطانى قريب به حرمسراى خاص جائى دلگشا و منزلى روحافزا از براى او بياراستند و بموجب درخواست فردوسى به زيور تمام و آلات حرب و صور پهلوانان و جانوران از اسب و پيل و شير و پلنگ و غيرهم چهار ديوار آن را پيراسته و صورت پادشاهان ايران و توران و ديگر بزرگان را برابر يكديگر با سلاح جنگ متصور نمودند و به غير از اياز و يك خواجهسرا در خدمت او باقى ممنوع بودند در آنجا به گفتن شاهنامه مشغول گرديد ، هر داستانى كه منظوم گردانيدى بعرض سلطان رسانيدى سلطان فرمودى كه بارها اين داستان را شنيدهام اما نظم فردوسى چيز ديگر است پس خواجه حسن ميمندى را فرمود هر هزار بيتى بنظم آورد هزار مثقال طلا به دو دهد فردوسى بجد تمام و سعى لاكلام به گفتن شاهنامه مشغول بود و خواجه حسن هزار بيت كه فردوسى تمام مىنمودى هزار مثقال طلا مىدادى اما او قبول نمىفرمود نيت آن داشت كه همه را يكدفعه ستاند و به صرف بنائى بند آب طوس رساند چنان كه مذكور شد .
و در بعضى از رسايل نظامى عروضى مذكور است « 1 » كه استاد ابو القاسم فردوسى از دهاقين بود از دهى كه آن را باژ خوانند از ناحيه طبران و فردوسى در آن ده اسباب تمام داشت و يك دختر بيش نداشت و شاهنامه منظوم مىنمود و همه همت او آن بود كه
هامش
( 1 ) - اين مطالب از چهار مقاله عروضى است ولى تغييرات بسيار داده و نقل بمعنى كردهاند ( حامد )