خردمند كز دور دريا بديد * كرانه نه پيدا و بن ناپديد
بدانست كو موج خواهد زدن * كس از غرقه بيرون نخواهد شدن
بدل گفت اگر با نبى و ولى * شوم غرقه دارم دو يار وفى
همانا كه باشد مرا دستگير * خداوند تاج و لوا و سرير
اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبى و وصى گير جاى
گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است اين رسم و راه من است
بدين زادم و هم به اين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم
دلت گر به راه خطا مايل است * تو را دشمن اندر جهان خود دل است
هر آنكس كه در دلش بغض عليست * از آن خوارتر در جهان زار كيست
نباشد مگر بىپدر دشمنش * كه يزدان بسوزد در آتش تنش
نگر تا ندارى ببازى جهان * نه برگردى از نيك پى همرهان
از اين در سخن چند رانم همى * همانا كرانش ندانم همى
محمود مردى متعصب بود اين تخليط در وى رسوخ نمود بالجمله هفتاد هزار درم به فردوسى رسيد و فردوسى از غصهء اين خسارت رنجور گرديد آنگاه بحمام رفته چون بيرون آمد فقاعى بخورد آن سيم را ميان حمامى و فقاعى قسمت كرد و محمود را هجو نموده در شب از غزنين بيرون آمده رو بهرات آورد و در خانه اسماعيل وراق پدر ارزقى حكيم آمد شش ماه متوارى بود تا فرستادههاى محمود كه به جستوجوى او مأمور بودند بطوس رسيدند هرچند او را طلب كردند نيافتند و مأيوس بازگرديدند
گويند يكى از موجبات ملال خاطر سلطان آن بود كه فردوسى هر داستانى كه از شاهنامه بنظم آوردى آن داستان را به اطراف و اكناف بردندى ارباب كمال جهت فردوسى صلات ارسال نمودندى و او به وعدهء سلطان اعتماد نموده همه را صرف كردى و مراسم ذخيره و احتياط بجا نياوردى .
در تواريخ مذكور است كه كسى داستان رستم و اسفنديار را پيش فخر الدوله ديلمى آورده و او پانصد دينار ركنى جهت فردوسى ارسال كرد و اعلام نمود كه اگر