مردم قريه را جمع كرده گفت كه فتنهء عظيم بر پا شده اگر مساهله كنيم همه كشته شويم به مردى خود را بر سردار ديدن هزار بار بهتر كه به نامردى بقتل رسيدن بنابراين قول يا بقول ديگران آن طايفه ملقب به سربداريه شدند و در اندك وقتى جمع كثيرى بمتابعت امير عبد الرزاق درآمدند در سنه هفتصد و سى و هشت با هفتصد مرد جنگى سبزوار را به حيطهء تصرف درآورد و باستقلال بر مسند حكومت نشسته سكه و خطبه بنام خويش كرد چون بسيار شرير و مفسد بود و از ملاهى و مناهى به هيچگونه احتراز نمىنمود لاجرم برادرش امير وجيه الدين مسعود بطريقى كه مورخان ذكر كردهاند در سنه مذكوره او را بقتل رسانيد و شر او را از سر كافه ناس دفع گردانيد .
امير وجيه الدين مسعود
اميرى بود شجاع و دلير و در كياست و جرأت بىنظير بود و از غايت مردانگى با دوازدههزار كس بر هفتادهزار لشكر غلبه نمود ارغون خان را كه حاكم نيشابور بود شكست داده آن ولايت را ضميمه مملكت خود كرد ، فى شهور سنه هفتصد و چهل و سه ميان او و ملك عز الدين حسين حرب صعب اتفاق افتاد نخست مظفر گشته آخرالامر روى بانهزام نهاد و در آخر همان سال ميان او و شيخ على كاون برادر طغاتيمور خان محاربه عظيم دست داد و نسيم فتح و نصرت بر پرچم امير وجيه الدين وزيده شيخ على در آن معركه بقتل رسيد و غنيمت فراوان نصيب سربداران گرديد بعد از چنين فتح مبين امير مسعود بعزم تمام خطهء جرجان را ضبط گردانيد آنگاه عنان عزيمت بصوب مازندران تافت و در آنجا شكست يافته اسير پنجه تقدير گشت و به حكم جلال الدوله اسكندر در سنه هفتصد و چهل و پنج از اين سراى سپنج درگذشت .
محمد آى امير تيمور
وى از بندگان پدر امير وجيه الدين بود در صفت شجاعت گوى مسابقت از امثال و اقران مىربود در زمانى كه امير وجيه الدين بمقابله امير شيخ على كاون عزيمت نمود او را در سبزوار بنيابت خويش مقرر فرمود چون محمد آى امير تيمور خبر قتل امير مسعود شنود در استمالت خاطر خلايق كوشيده از روى استقلال بر انجام امور مملكت اقدام نمود بعد از آنكه دو سال و دو ماه حكومت