كافر شوى ار زلف نگارم بينى * مؤمن شوى ار عارض يارم بينى
در كفر مياويز و در ايمان منگر * تا عزت يار و افتقارم بينى
رباعى
بىتو نه بهشت بايدم نه رضوان * نى كوثر و زنجبيل و بحر حيوان
با قهر تو دوزخ است دار رضوان * با لطف تو دوزخ همه روح و ريحان
رباعى
در دل ز فراق خستگيها دارم * در كار ز چرخ بستگيها دارم
با اين همه غم تو نيز پيمان مرا * مشكن كه جز اين شكستگيها دارم
رباعى
يا راحة مهجتى و نور البصر * استيقظ قلبى يك وقت السحر
ناجيت ضمير خاطرى « 1 » يا قمرى * انى انا فيك و انك فى نظرى
عمر شريف آن جناب شصت و سه سال بوده و در روز عيد اضحى سنه ششصد و پنجاه از اين دار فنا بدار بقاء انتقال نموده ، مزار فيض مدارش در بحرآباد است رحمت اللّه عليه .
شمس الدين جوينى
خواجه شمس الدين محمد بن خواجه علاء الدين محمد ، وزيرى باشكوه و دبيرى دانشپژوه بود به وزارت هلاكوخان قيام مىنمود و چندى نيز به وزارت اباقاآن خان و برادرش سلطان احمد اشتغال داشت و همواره تخم محبت و شفقت بوفور احسان و بذور امتنان « 2 » در دلهاى خلايق مىكاشت ، پيوسته مريد اهل حال و مراد ارباب كمال بود ، و در تحصيل سعادات و ايصال ارباب حاجات اهتمام تمام مىنمود ، و در تقويت دين و محافظت شرع مبين مساعى جميله بظهور مىرسانيد ، و در رعايت ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال سعى موفور ظاهر مىگردانيد آخرالامر فى شهور سنه ششصد و هشتاد و سه به سعايت اهل حسد
فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
بفرمودهء ارغون خان ولد اباقاآن خان به سعادت ابدى رسيد ، يكى از فضلاء در مرثيه آن وزير بىنظير اين رباعى را بسلك نظم كشيده :
هامش
( 1 ) - نسخه : يا جيب خمير خاطرى . و آنچه ثبت شد مطابق نفحات جامى است
( 2 ) - و بر امتنان .