تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
از رفتن شمس از شفق خون بچكيد * مهروى بكند و زهره گيسو ببريد شب جامه سيه كرد در آن ماتم و صبح * برزد نفس سرد و گريبان بدريد
آن جناب اشعار فارسى و عربى بسيار دارد اين چند بيت از اوست نظم :
يا تو را من وفا بياموزم * يا ز تو من جفا بياموزم يا وفا يا جفا ازين دو يكى * يا بياموز يا بياموزم با تو چندان وفا كنم صنما * كاين جهان را وفا بياموزم به كدامين دعات خواهم يافت * كه روم آن دعا بياموزم

عطاء الملك جوينى

عطاء الملك برادر خواجه شمس الدين است چندگاه در دارالسلام بغداد حكومت مىكرد و طريق عدل و داد و بذل و كرم مىپيمود تاريخ جهان‌گشا از رشحات قلم معجز رقم اوست و در نظم نيز طبع قادر داشت در چهارم ذىقعده سنه ششصد و هشتاد و يك علم عزيمت بصوب آخرت افراشت

بهاء الدين جوينى

بهاء الدين محمد ولد خواجه شمس الدين محمد است قوت غضبى و صفت سبعى بر مزاج او غلبه داشت به حكم اباقاآن خان در بلدهء اصفهان رايت حكومت برافراشت در سياست و عقوبت به‌غايت ساعى بود و به اندك خيانتى خاندان عظيم را مستأصل مىنمود مع هذا علماء و دانشمندان را تعظيم و توقير مىفرمود و طوايف امم را از خوان احسان خويش محظوظ و بهره‌ور مىساخت و هم در عالم جوانى لواى عزيمت به طرف آخرت برافراخت چون خبر وفاتش بسمع پدرش خواجه شمس الدين رسيد اين رباعى را در مرثيهء قرة العين خود بسلك نظم كشيد :
فرزند محمد اى فلك هندويت * بازار زمانه را بها يك مويت تو پشت پدر بدى از آن پشت پدر * خم گشت چه ابروى بتان بىرويت

( سبزوار )

از بلاد قديمه و مداين عظيمه است طولش « صال » عرضش « لوه » سمت غربى نيشابور واقع است و جوانب اربعه‌اش واسع ، آبش گوارنده و هوايش فرخنده ، انواع