در مطلع سعدين مسطور است كه طغاتيمور خان خواجه يحيى را دعوت نمود خواجه نخست ابا نموده بالاخره بحسب ظاهر قبول فرمود در اواخر سنه هفتصد و پنجاه و سه با سيصد مرد دشمنكش متوجه اردوى خان گرديدند قبل از دخول سلاح به خود مرتب گردانيده هنگامى كه دو سه نفر طالب علم نزد خان مىبودند و به درگاهش بجز فراش و حاجب و خواجهسرا نبودند قدم جرأت به بارگاه نهادند يكى از ملازمان خواجه تبرزينى به سر خان زد چنان كه به روى درافتاد و خواجه يحيى سرش را از تن جدا نمود چون مغولان اين جرأت غريب و جلادت بديع مشاهده نمودند در ميان ايشان فزع روز محشر ظهور يافت و مصداق
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ
ظاهر شده هر مغولى به بيغولهاى شتافت سربداران تيغها كشيدند و دمار از روزگار ايشان برآوردند با اموال و يراق بسيار بسبزوار مراجعت نمودند .
چون مدت چهار سال و هشت ماه از حكومت خواجه گذشت مملكتش بهغايت معمور و آبادان و خزانهاش موفور گشت فى شهور سنه هفتصد و پنجاه و هفت برادرزنش خنجرى بر سينه خواجه زد و خواجه هم وى را زخمى زده فى الحال هر دو وفات كردند .
خواجه ظهير الدين كرائى
به روايت مطلع سعدين وى خواهرزاده خواجه يحيى بوده و بقولى برادرش ، بهر تقدير بعد از خواجه يحيى باتفاق حيدر قصاب سرور سربداران شده و او امير حليم و كمآزارى بود و پيوسته به نرد و شطرنج اشتغال مىنمود و حيدر قصاب به انجام مهام فرق انام مشغولى داشت بعد از انقضاء چهل روز حيدر خواجه را معزول كرد لواى حكومت برافراشت .
پهلوان حيدر قصاب
بعد از آنكه چهار ماه حكومت سربداران كرد غلام پهلوان حسن ، قتلق بوقا نام وى را بقتل آورد .
امير لطف الله بن امير وجيه الدين مسعود
بسبب حسن اهتمام حسن دامغانى بر مسند ايالت جلوس فرمود بعد از آنكه يك سال و سه ماه حكومت كرده بود پهلوان حسن وى را گرفته نخست حبس و عاقبت قتل نمود .