پهلوان حسن دامغانى
فى شهور سنه هفتصد و شصت و دو قدم بر سرير حكومت گذاشت و مدت چهار سال و چهار ماه سلطنت داشت در اوايل حكومت شنيد كه درويش عزيز مريد شيخ حسن جورى خروج كرده قلعهء طوس را مسخر ساخته پهلوان حسن بعد از اين خبر به اجتماع لشكر فرمان داده لواى عزيمت بصوب طوس برافراخت چون پهلوان حسن طوس را بگرفت چند خروار ابريشم بدرويش داده او را باصفهان فرستاد بعد از چندى خواجه على مؤيد در دامغان خروج كرده پاى عزت بر مسند حكومت نهاد مقارن اين حال جمعى در قلعهء شغان اظهار خلاف پهلوان حسن نمودند پهلوان حسن دفع ايشان را اولى دانسته سبزوار را خالى گذاشته بدان جانب روان گشت چون اين خبر بسمع خواجه مؤيد رسيد بىتوقف و اهمال بدان طرف متوجه گرديد و بىزحمت و مشقت سبزوار را به حيطه تصرف درآورد آنگاه به سرداران پهلوان مكتوبى ارسال داشت كه پهلوان را قتل نمايند ايشان به حكم فرمان خواجه پهلوان را قتل نموده به ملازمت خواجه مؤيد شتافتند
خواجه على مؤيد
چون بتأييد الهى بر سرير امارت نشست ابواب ظلم و جور بر روى خلايق بسته دست عدل و احسان و بذل و امتنان بگشاد و خوان جود و كرم نهاده صلاى عام در داد و در شعار مذهب اماميه بهغايت مبالغه مىنمود و در تعظيم سادات و علماء گرام سعى بليغ مىفرمود به اميد ظهور حضرت صاحبالامر عليه السّلام هر صباح اسب مىكشيد و در اجراى شريعت غراء و ترويج ملت بيضاء بهغايت مىكوشيد ، در زمان آن شهريار فتور موفور به دولت سربداران رسيد و از هر طرف منقصت قوى دست داد خواجه چند سال من حيث الاختلال به حكومت مىپرداخت تا آنكه فى شهور سنه هفتصد و هشتاد و سه اعلام ظفر فرجام امير تيمور گوركان بر ممالك خراسان پرتو انداخت خواجه مؤيد بمراسم استقبال استعجال نموده در نواحى نشابور خود را بموكب امير تيمور رسانيد و باصناف الطاف امير صاحبقران مفتخر گشته باقى حيات را در ظل دولت صاحبقران به فراغت گذرانيد دولت ملوك سربداران به دو منقرض گرديد آرى سلطنت ابد و ملك مخلد مخصوص مالك الملك على الاطلاق است .