سامانى روى آورد لاجرم شيخ بخوارزم شتافت خوارزمشاه على بن مأمون شيخ ابو على را غايت عزت و احترام داشتى و از دقايق تعظيم و توقير مهمل نگذاشتى چون سلطان محمود غزنوى را ارباب سعايت گفته بودند كه ابو على بدمذهب است و فلاسفه قدماء را هممشرب ، و سلطان چون در دين خود بسيار متعصب بود لهذا باحضار ابو على به خوارزمشاه امتثال ارسال نمود چون خوارزمشاه را قوت مقاتلت و مقاومت با سلطان نبود و هم در آمدن و سپردن ابو على به فرستادگان سلطان جائز نمىنمود ابو على را عذر خواسته شيخ فرار نمود در بيابانى كه ميانهء خوارزم و ابيورد است سرگردانى بسيار كشيد بعد از زحمت و مشقت بسيار به ابيورد رسيده و از آنجا بجرجان افتاد ، والى آن ديار قابوس بن وشمگير در تعظيم شيخ بر پا ايستاد ، در رعايت و خدمت شيخ هيچگونه تقصير نكرد و لازمه لطف و احسان را بجا آورد شيخ در آنجا بعضى معالجات غريبه ظاهر ساخت و بعد از اندك زمانى بواسطهء گرفتارى قابوس و فترات كلى پرتو عزيمت بولايت رى انداخت ملكة الزمان زوجهء فخر الدوله ديلمى خدمت شيخ را مغتنم شمرده و پسرش مجد الدوله كه مرض ماليخوليا پيدا كرده بود بشيخ سپرده شيخ در معالجه او يد بيضا نموده مرض رو به صحت نهاد و كتاب معاد را بنام مجد الدوله ترتيب داد .
در خلال اين احوال خبر توجه سلطان محمود بولايت رى رسيد و شيخ چون كمال خوف و هراس از سلطان داشت متوجه قزوين گرديد و از آنجا بهمدان رفته وزارت شمس الدوله حاكم آنجا را پذيرفت بعد از فوت شمس الدوله به وزارت پسرش تاج الدوله اشتغال داشت بنا بر حسد حساد كه وجودشان در جهان مباد از آن كار ملال گرفته كتابتى پنهانى بعلاء الدوله كاكويه كه در آن زمان حاكم اصفهان بود نوشته و از مشاغل وزارت گذشته در سراى يكى از اعيان همدان مخفى گشته بىآنكه نسخهئى در نظر باشد جميع طبيعيات و الهيات شفا را بتقديم رسانيد تاج الدوله خبر مكاتيب شيخ را شنيده و او را پيدا كرده در يكى از قلاع همدان محبوس گردانيد مدت چهار ماه شيخ در قلعه محبوس بوده كتاب رساله هدايه وحى بن يقظان و كتاب قولنج را در
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٢١٦