تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
گفت اى عنقاى حق جان را مطاف * شكر كه بازآمدى از كوه قاف اى سرافيل قيامتگاه عشق * اى تو عشق عشق واى دلخواه عشق اولين خلعت كه خواهى دادنم * گوش خواهم كه نهى بر روزنم گرچه مىدانى به صفوت حال من * بنده‌پرور گوش كن اقوال من صد هزاران بار اى صدر فريد * ز آرزوى گوش تو هوشم پريد آن سميعى تو و اصغاى تو * وان تبسم‌هاى جان‌افزاى تو آن نيوشيدن كم‌وبيش مرا * عشوهء جان بدانديش مرا قلب‌هاى من كه آن معلوم تست * بس پذيرفتى تو چون نقد درست بهر گستاخى تو شوخ غره‌اى * حلمها در پيش حلمت ذره‌اى اولا بشنو كه چون ماندم بشست * اول آخر ز پيش من بجست ثانيا بشنو تو اى صدر ودود * كه ترا جستم بسى ثانى نبود ثالثا تا از تو بيرون رفته‌ام * گوئيا ثالث ثلاثه گفته‌ام رابعا چون سوخت ما را مزرعه * من ندانم خامسه از رابعه خامسا در هجرت اى صدر جهان * از حواس خمسه بودم در زيان سادسا از شش جهت با روى تو * گوئيا باريد بر من غم دوتو سابع از ثامن ندانم ضاله‌ام * خون همىگريد فلك از ناله‌ام هر كجا يا بى تو خون بر خاكها * پى پرى باشد يقين از چشم ما بانگ من رعد است و بانگ اين‌چنين * ز ابر خواهد تا ببارد بر زمين من ميان گفت و گريه مىتنم * يا بگويم يا بگريم چون كنم گر بگويم فوت مىگردد بكاء * ور بگريم چون كنم شكر و ثنا مىفتد از ديده خون دل شها * بين چه افتاده است از ديده مرا اين بگفت و گريه‌ور شد آن نحيف * كه بر او بگريست هم دون هم شريف از دلش چندان برآمد هاىوهوى * حلقه كرد اهل بخارا گرد اوى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 213 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى