چون كراهت رفت آن خود مرگ نيست * صورت مرگست و نقلان كرد نيست
چون كراهت رفت مردن نفع شد * پس درست آمد كه مردن رفع شد
دوست حق است آنكسى كش گفت او * كه توئى آن من و من آن تو
گوش دار اكنون كه عاشق مىرسد * بسته عشق او را بحبل من مسد
رسيدن بخارى عاشق در بندگى صدر جهان
چون بديد او چهرهء صدر جهان * گوئيا پريدش از تن مرغ جان
همچه چوب خشك افتاد آن تنش * سرد شد از فرق سر تا ناخنش
هر چه كردند از بخور و از گلاب * مىنجنبيد و نيامد در خطاب
شاه چون ديد آن مزعفر روى او * پس فرود آمد ز مركب سوى او
گفت عاشق دوست مىجويد بتفت * چونكه معشوق آمد آن عاشق برفت
عاشق حقى و حق آنست كو * چون بيايد نبود از تو تار مو
صد چه توفانى است پيش آن نظر * عاشقى بر نفى خود خواجه مگر
سايهاى و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه را گردد شتاب
همچه زور پشه پيش تند باد * چون بود و اللّه اعلم بالسداد
نواختن معشوق عاشق بىهوش را تا به هوش بازآمد
مىكشيد از بيهشىاش در ميان * اندكاندك از كرم صدر جهان
بانگ زد در گوش او شه كاى گدا * زر نثار آوردمت دامن گشا
جان تو كاندر فراقم مىطپيد * چونكه زنهارش رسيدم چون رميد
اى بديده در فراقم گرم و سرد * با خود آى از بيخودى و بازگرد
مرغ خانه اشترى را بىخرد * رسم مهمانش به خانه مىبرد
چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد * خانه ويران گشت و سقف اندر فتاد
خانه مرغ است عقل و هوش ما * هوش صالح طالب ناقه خدا
ناقه چون سر كرد در آب و گلش * نى گل آنجا ماند نى جان و دلش
كرد فضل عشق انسان را فضول * زين فزونجوئى ظلوم است و جهول
جاهل است و اندرين مشكل شكار * مىكشد خرگوش شيرى در كنار