تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
چون كراهت رفت آن خود مرگ نيست * صورت مرگست و نقلان كرد نيست چون كراهت رفت مردن نفع شد * پس درست آمد كه مردن رفع شد دوست حق است آن‌كسى كش گفت او * كه توئى آن من و من آن تو گوش دار اكنون كه عاشق مىرسد * بسته عشق او را بحبل من مسد

رسيدن بخارى عاشق در بندگى صدر جهان

چون بديد او چهرهء صدر جهان * گوئيا پريدش از تن مرغ جان همچه چوب خشك افتاد آن تنش * سرد شد از فرق سر تا ناخنش هر چه كردند از بخور و از گلاب * مىنجنبيد و نيامد در خطاب شاه چون ديد آن مزعفر روى او * پس فرود آمد ز مركب سوى او گفت عاشق دوست مىجويد بتفت * چونكه معشوق آمد آن عاشق برفت عاشق حقى و حق آنست كو * چون بيايد نبود از تو تار مو صد چه توفانى است پيش آن نظر * عاشقى بر نفى خود خواجه مگر سايه‌اى و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه را گردد شتاب همچه زور پشه پيش تند باد * چون بود و اللّه اعلم بالسداد

نواختن معشوق عاشق بىهوش را تا به هوش بازآمد

مىكشيد از بيهشىاش در ميان * اندك‌اندك از كرم صدر جهان بانگ زد در گوش او شه كاى گدا * زر نثار آوردمت دامن گشا جان تو كاندر فراقم مىطپيد * چونكه زنهارش رسيدم چون رميد اى بديده در فراقم گرم و سرد * با خود آى از بيخودى و بازگرد مرغ خانه اشترى را بىخرد * رسم مهمانش به خانه مىبرد چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد * خانه ويران گشت و سقف اندر فتاد خانه مرغ است عقل و هوش ما * هوش صالح طالب ناقه خدا ناقه چون سر كرد در آب و گلش * نى گل آنجا ماند نى جان و دلش كرد فضل عشق انسان را فضول * زين فزون‌جوئى ظلوم است و جهول جاهل است و اندرين مشكل شكار * مىكشد خرگوش شيرى در كنار