ترك جلدى كن كزين تا واقفى * لب به بند اللّه اعلم بالخفى
لب ببندم هردمى زينسان سخن * توبه آرم هر زمان صد بار من
كاين سخن را بعد از اين مدفون كنم * آن كشنده مىكشد من چون كنم
كيست آن كت مىكشد اى مقتنى * آنكه مىنگذاردت كه دم زنى
صد عزيمت مىكنى بهر سفر * مىكشاند مر ترا جاى دگر
زان بگرداند بهر سو آن لگام * تا خبر يابد ز فارس اسب خام
اسب زيركسار زان نيكو پى است * كو همىداند كه فارس بر وى است
او دلت را برد و صد سودا ببست * بىمرادت كرد و بس دل را شكست
چون شكست او بال از راى نخست * چون نشد هستى بالاشكن درست
چون قضايش حبل تدبيرت گسست * چون نشد بر تو قضاى او درست
جذب عاشق معشوق را من حيث لا يعلمه العاشق و لا يرجوه و لا يخطر بباله و لا يظهر من ذلك الجذب اثر فى العاشق الا الخوف الممزوج باليأس مع دوام الطلب
آمديم اينجا كه در صدر جهان * گر نبودى جذب آن عاشق نهان
ناشكيبا كى بدى او از فراق * كى دوان بازآمدى سوى وثاق
ميل معشوقان نهانست و ستير * ميل عاشق با دوصد طبل و نفير
يك حكايت هست ز اينجا اعتبار * ليك عاجز شد بخارى ز انتظار
ترك آن كرديم كو در جستوجوست * تا كه پيش از مرگ بيند روى دوست
تا رهد از مرگ تا يابد نجات * زانكه ديد دوستست آب حيات
هر كه ديد او نباشد دفع مرگ * دوست نبود كه نه ميوه استش نه برگ
كار آن كار است اى مشتاق مست * كاندر آن كار ار رسد مرگت خوشست
شد نشان صدق ايمان اى جوان * آنكه آيد خوش ترا مرگ اندر ان
گر نشد ايمان تو اى جان چنين * نيست كامل رو بجو اكمال دين
هر كه اندر كار تو شد مرگ دوست * بر دل تو بىكراهت دوست اوست