تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
ترك جلدى كن كزين تا واقفى * لب به بند اللّه اعلم بالخفى لب ببندم هردمى زين‌سان سخن * توبه آرم هر زمان صد بار من كاين سخن را بعد از اين مدفون كنم * آن كشنده مىكشد من چون كنم كيست آن كت مىكشد اى مقتنى * آنكه مىنگذاردت كه دم زنى صد عزيمت مىكنى بهر سفر * مىكشاند مر ترا جاى دگر زان بگرداند بهر سو آن لگام * تا خبر يابد ز فارس اسب خام اسب زيرك‌سار زان نيكو پى است * كو همىداند كه فارس بر وى است او دلت را برد و صد سودا ببست * بىمرادت كرد و بس دل را شكست چون شكست او بال از راى نخست * چون نشد هستى بال‌اشكن درست چون قضايش حبل تدبيرت گسست * چون نشد بر تو قضاى او درست

جذب عاشق معشوق را من حيث لا يعلمه العاشق و لا يرجوه و لا يخطر بباله و لا يظهر من ذلك الجذب اثر فى العاشق الا الخوف الممزوج باليأس مع دوام الطلب

آمديم اينجا كه در صدر جهان * گر نبودى جذب آن عاشق نهان ناشكيبا كى بدى او از فراق * كى دوان بازآمدى سوى وثاق ميل معشوقان نهانست و ستير * ميل عاشق با دوصد طبل و نفير يك حكايت هست ز اينجا اعتبار * ليك عاجز شد بخارى ز انتظار ترك آن كرديم كو در جست‌وجوست * تا كه پيش از مرگ بيند روى دوست تا رهد از مرگ تا يابد نجات * زانكه ديد دوستست آب حيات هر كه ديد او نباشد دفع مرگ * دوست نبود كه نه ميوه استش نه برگ كار آن كار است اى مشتاق مست * كاندر آن كار ار رسد مرگت خوشست شد نشان صدق ايمان اى جوان * آنكه آيد خوش ترا مرگ اندر ان گر نشد ايمان تو اى جان چنين * نيست كامل رو بجو اكمال دين هر كه اندر كار تو شد مرگ دوست * بر دل تو بىكراهت دوست اوست