تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
برج آتش گرمى خورشيد ازو * همچه تا به سرخ ز آتش پشت و رو هست سرگردان فلك اندر زمن * همچه مردان گرد مكسب بهر زن وين زمين كدبانوئيها مىكند * بر ولادات و رضاعش مىتند پس زمين و چرخ را دان هوشمند * چونكه كار هوشمندان مىكند گرنه از هم اين دو دلبر مىمزند * پس چرا چون جفت درهم مىخزند بىزمين كى گل برويد ارغوان * پس چه زايد ز اب و تاب آسمان بهر آن ميل است در ماده به نر * تا بود تكميل كار يكدگر ميل اندر مرد و زن حق زان نهاد * تا بقا يابد جهان زين اتحاد ميل هر جزوى بجزوى هم نهد * ز اتحاد هر دو توليدى جهد شب چنين با روز اندر اعتناق * مختلف در صورت اما اتفاق روز و شب ظاهر دو ضد و دشمنند * ليك هر دو يك حقيقت مىتنند هر يكى خواهان دگر را همچه خويش * از پى تكميل فعل و كار خويش زانكه بىشب دخل نبود طبع را * پس چه اندر خرج آرد روزها

جذب هر عنصرى جنس خود را كه در تركيب آدمى به غير جنس محتبس شده

خاك گويد خاك تن را بازگرد * ترك جان گو سوى ما آ همچو گرد جنس مائى پيش ما اولىترى * به كه جان بگذارى و اين‌سو پرى گويد آرى ليك من پا بسته‌ام * گرچه همچون تو ز هجران خسته‌ام ترى تن را بجويند آب‌ها * كى ترى بازآ ز غربت سوى ما گرمى تن را همىخواند اثير * كه ز نارى راه اصل خويش گير هست هفتاد و دو علت در بدن * از كششهاى عناصر چه رسن علت آيد تا بدنها بگسلد * تا عناصر يكدگر را واهلد چهار مرغند اين عناصر بسته‌پا * مرگ و رنجورى و علت پاگشا پايشان از همدگر چون باز كرد * مرغ هر عنصر يقين پرواز كرد جذبهء اين اصلها و فرعها * هر دمى رنجى نهد بر جسم ما