تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
تا كه اين تركيب‌ها را بردرد * مرغ هر جزوى باصل خود پرد حكمت حق مانع آيد زين عجل * جمعشان دارد بصحبت تا اجل گويد اى اجزا اجل مشهود نيست * پر زدن پيش از اجلتان سود نيست چونكه هر جزوى بجويد ارتفاق * چون بود جان غريب اندر فراق

منجذب شدن جان نيز بعالم ارواح و ميل او بمقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام

گويد اى اجزاى پست فرشيم * غربت من تلخ‌تر من عرشيم ميل تن در سبزه و آب روان * زان بود كه اصل آن آمد ز آن ميل جان اندر حيات و در حى است * زانكه جان لامكان اصل ويست ميل جان در حكمت است و در علوم * ميل تن در باغ و راغست و كروم ميل جان اندر ترقى و شرف * ميل تن در كسب اسباب علف ميل و عشق آن شرف هم سوى جان * زين يحب و يحبون را بخوان گر بگويم شرح اين بىحد شود * مثنوى هفتاد من كاغذ شود حاصل آنكه هركه او طالب بود * جان مطلوبش بر او راغب بود آدمى حيوان نباتى و جماد * هر مرادى عاشق هر بىمراد بىمرادان بر مرادى مىتنند * وان مرادان جذب ايشان مىكنند ميل معشوقان خوش و خوش فر كند * ليكن ميل عاشقان لاغر كند عشق معشوقان دو رخ افروخته * عشق عاشق جان او را سوخته كهربا عاشق به شكل بىنياز * كاه مىكوشد در آن راه دراز اين رها كن عشق آن بسته دهان * تافت اندر سينه صدر جهان دود آن عشق و غم آتشكده * رفته در مخدوم آن مشفق شده ليك از ناموس و پاس آبرو * شرم مىآمد كه واجويد از او رحمتش مشتاق آن مسكين شده * سلطنت زين لطف مانع آمده عقل حيران كاين عجب او را كشيد * يا كشش زان سو بدينجانب رسيد