تا كه اين تركيبها را بردرد * مرغ هر جزوى باصل خود پرد
حكمت حق مانع آيد زين عجل * جمعشان دارد بصحبت تا اجل
گويد اى اجزا اجل مشهود نيست * پر زدن پيش از اجلتان سود نيست
چونكه هر جزوى بجويد ارتفاق * چون بود جان غريب اندر فراق
منجذب شدن جان نيز بعالم ارواح و ميل او بمقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام
گويد اى اجزاى پست فرشيم * غربت من تلختر من عرشيم
ميل تن در سبزه و آب روان * زان بود كه اصل آن آمد ز آن
ميل جان اندر حيات و در حى است * زانكه جان لامكان اصل ويست
ميل جان در حكمت است و در علوم * ميل تن در باغ و راغست و كروم
ميل جان اندر ترقى و شرف * ميل تن در كسب اسباب علف
ميل و عشق آن شرف هم سوى جان * زين يحب و يحبون را بخوان
گر بگويم شرح اين بىحد شود * مثنوى هفتاد من كاغذ شود
حاصل آنكه هركه او طالب بود * جان مطلوبش بر او راغب بود
آدمى حيوان نباتى و جماد * هر مرادى عاشق هر بىمراد
بىمرادان بر مرادى مىتنند * وان مرادان جذب ايشان مىكنند
ميل معشوقان خوش و خوش فر كند * ليكن ميل عاشقان لاغر كند
عشق معشوقان دو رخ افروخته * عشق عاشق جان او را سوخته
كهربا عاشق به شكل بىنياز * كاه مىكوشد در آن راه دراز
اين رها كن عشق آن بسته دهان * تافت اندر سينه صدر جهان
دود آن عشق و غم آتشكده * رفته در مخدوم آن مشفق شده
ليك از ناموس و پاس آبرو * شرم مىآمد كه واجويد از او
رحمتش مشتاق آن مسكين شده * سلطنت زين لطف مانع آمده
عقل حيران كاين عجب او را كشيد * يا كشش زان سو بدينجانب رسيد