تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
هيچ مستسقى نه بگريزد ز آب * گردو صد بارش كند مات و خراب گر برآماسد مرا دست و شكم * عشق آب از من نخواهد گشت كم گويم آنگه گر بپرسند از بطون * كاشكى بحرم روان بودى درون خيگ اشكم گو بدر از موج آب * گر بميرم هست مرگم مستطاب من بهر جائى كه بينم آب جو * رشگم آيد بودمى من جاى او دست همچون دف شكم همچون دهل * طبل عشق آب مىكوبم چه گل گر بريزد خونم آن روح الامين * جرعه جرعه خون خورم همچون زمين چون زمين و چون جنين خونخواره‌ام * تا كه عاشق گشته‌ام اين‌كاره‌ام شب همىجوشم در آتش همچو ديگ * روز تا شب خون خورم مانند ريگ من پشيمانم كه مكر انگيختم * از مراد خشم او بگريختم گو بران بر جان مستم خشم خويش * عيد قربانست و عاشق گاو و ميش گاو اگر خسبد اگر چيزى خورد * بهر ذبح عيد تن مىپرورد گاو موسى دان مرا جانداده‌ئى * جزو جزوم حشر هر آزاده‌اى گاو موسى بود قربان كشته‌اى * كمترين جزوش حيات كشته‌اى برجهد آن كشته ز آسيبش بجا * در خطاب اضربوا ببعضها يا كرامى اذبحوا هذا البقر * ان اردتم حشر ارواح النظر از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم به حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر * تا برآرم از ملايك بال‌وپر وز ملك هم بايدم جستن ز جو * كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ بار ديگر از ملك قربان شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانا اليه راجعون مرگ دان آن ، كاتفاق امتست * آب حيوانى نهان در ظلمت است همچه نيلوفر برو زين طرف جوى * همچه مستسقى حريص و آب جوى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 205 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى