تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
هر موكل را موكل مختفى است * ورنه او دربند سگ‌طبعى ز چيست خشم شاه عشق بر جانش نشست * بر عوانى و سيه‌روئيش بست مىزند او را كه هين او را بزن * زان عوانان نهان افغان من هر كه بينى در زيانى مىرود * گرچه تنها با عوانى مىرود گر از او واقف بدى افغان زدى * پيش آن سلطان سلطانان شدى ريختى بر سر به پيش شاه خاك * تا امان ديدى ز ديو سهمناك مير ديدى خويش را اى كم ز مور * زان نديدى آن موكل را تو كور غره گشتى زين دروغين پروبال * پروبالى كو كشد اندر و بال پر سبك دارد ره بالا كند * چو گل آلو شد گرانيها كند جهد كن پر را گل‌آلوده مكن * ليك گوشت كر شد و پندم كهن

لاابالى گفتن عاشق ناصح عاذل را از سر عشق

گفت اى ناصح خمش كن چند پند * پند كم ده زانكه بس سختست بند سختر بند منست از پند تو * عشق را نشناخت دانشمند تو آن طرف كه عشق مىافزود درد * بو حنيف و شافعى درسى نكرد تو مكن تهديد از كشتن كه من * تشنهء زارم به خون خويشتن عاشقان را هر زمانى مردنيست * مردن عشاق خود يك نوع نيست او دو صد جان دارد از نور هدى * وان دو صد را مىكند هر دم فدا هر يكى جان را ستاند ده بها * از نبى خوان عشرة امثالها گر بريزد خون من آن دوست رو * پايكوبان جان برافشانم بر او آزمودم مرگ من در زندگى است * چون رهم زين زندگى پايندگيست اقتلونى اقتلونى يا ثقات * ان فى قتلى حياتا فى حيات يا منير الخد يا روح البقا * اجتذب روحى و جدلى باللقا لى حبيب حبه يشوى الحشا * لو يشا يمشى على عينى مشا پارسى گو گرچه تازى خوش‌تر است * عشق را خود صد زبان ديگر است
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 202 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى