تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
بوى آن دلبر چو پران مىشود * آن زبانها جمله حيران مىشود بس كنم دلبر درآمد در خطاب * گوش شو و اللّه اعلم بالصواب چونكه عاشق توبه كرد اكنون بترس * كو چه عياران كند بردار درس گرچه اين عاشق بخارا مىرود * نى بدرس و بحث استا مىرود عاشقان را شد مدرس حسن دوست * دفتر درس سبقشان روى اوست خامشند و نعرهء تكرارشان * مىرود تا عرش و تخت يارشان درسشان آشوب و چرخ و ولوله * نى زياداتست و باب سلسله سلسله اين قوم جعد مشك‌بار * مسئله دور است ليكن دور يار مسئله كيس ار بپرسد كس تو را * گو نگنجد گنج حق در كيسه‌ها گردم خلع و مبارا مىرود * بد مبين ذكر بخارا مىرود ذكر هر چيزى دهد خاصيتى * زانكه دارد هر عرض ماهيتى در بخارا در هنرها بالغى * چون به خوارى رو نهى زان فارغى آن بخارىّ غصه دانش نداشت * چشم بر خورشيد بينش مىگماشت هر كه در خلوت به بينش يافت راه * او ز دانشها نجويد دستگاه با جمال جان چه شد هم‌كاسه‌اى * باشدش ز اخبار و دانش تا سه‌ئى ديد بر دانش بود غالب‌فزا * زان همى دنيا بچربد عامه را زانكه دنيا را همىبينند عين * و آن‌جهانى را همىدانند دين باز رو سوى حديث آن جوان * كز غم صدر جهان شد ناتوان

روى نهادن آن عاشق به بخارا

رو نهاد آن عاشق خونابه‌ريز * دل‌طپان سوى بخارا گرم و تيز ريگ آمو پيش او همچون حرير * آب جيحون پيش او چون آبگير آن بيابان پيش او چون گلستان * ميفتاد از خنده او چون دل‌ستان در سمرقند است قند اما لبش * از بخارا يافت و آن شد مذهبش اى بخارا عقل‌افزا بوده‌اى * ليكن از من عقل و دين بربوده‌ئى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 203 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى