تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
گرچه دل چون سنگ خارا مىكند * جان من عزم بخارا مىكند مسكن يار است و شهر شاه من * پيش عاشق اين بود حب الوطن

پرسيدن معشوق از عاشق غريب خود كه از شهرها كدام شهر را خوش‌تر يافتى

گفت معشوقى بعاشق كاى فتى * تو به غربت ديده‌ئى بس شهرها گو كدامين شهر از آنها خوش‌تر است * گفت آن شهرى كه در وى دلبر است هر كجا باشد شه ما را بساط * هست صحرا گر بود سم الخياط هر كجا كه يوسفى باشد چو ماه * جنتست ارچه كه باشد قعر چاه با تو دوزخ جنت است اى جان‌فزا * با تو زندان گلشن است اى دلربا شد جهنم با تو رضوان و نعيم * بىتو شد ريحان و گل نار جحيم هر كجا تو با منى من خوشدلم * ور بود در قعر گورى منزلم خوش‌تر از هر دو جهان آنجا بود * كه تو را با من سرو سودا بود بس دراز است اين سخن زين انتظار * عاشق صدر جهان شد بىقرار

منع كردن دوستان او را از رجوع كردن به بخارا و تهديد كردن و لاابالى گفتن او

گفت او را ناصحى كاى بىخبر * عاقبت‌انديش اگر دارى هنر درنگر پس را بعقل و پيش را * همچو پروانه مسوزان خويش را چون بخارا مىروى ديوانه‌ئى * لايق زنجير زندان خانه‌اى او ز تو آهن همىخايد ز خشم * او همىجويد تو را با بيست چشم مىكند او تيز از بهر تو كارد * او سگ قحطست تو انبان آرد چون رهيدى و خدايت راه داد * سوى زندان مىروى چونت فتاد بر تو گر صد گون موكل آمدى * عقل بايستى كز ايشان كم زدى چون موكل نيست بر تو هيچ‌كس * از چه بسته گشت بر تو پيش و پس عشق پنهان كرده بود او را اسير * آن موكل را نمىديد آن نزير
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 201 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى