گرچه دل چون سنگ خارا مىكند * جان من عزم بخارا مىكند
مسكن يار است و شهر شاه من * پيش عاشق اين بود حب الوطن
پرسيدن معشوق از عاشق غريب خود كه از شهرها كدام شهر را خوشتر يافتى
گفت معشوقى بعاشق كاى فتى * تو به غربت ديدهئى بس شهرها
گو كدامين شهر از آنها خوشتر است * گفت آن شهرى كه در وى دلبر است
هر كجا باشد شه ما را بساط * هست صحرا گر بود سم الخياط
هر كجا كه يوسفى باشد چو ماه * جنتست ارچه كه باشد قعر چاه
با تو دوزخ جنت است اى جانفزا * با تو زندان گلشن است اى دلربا
شد جهنم با تو رضوان و نعيم * بىتو شد ريحان و گل نار جحيم
هر كجا تو با منى من خوشدلم * ور بود در قعر گورى منزلم
خوشتر از هر دو جهان آنجا بود * كه تو را با من سرو سودا بود
بس دراز است اين سخن زين انتظار * عاشق صدر جهان شد بىقرار
منع كردن دوستان او را از رجوع كردن به بخارا و تهديد كردن و لاابالى گفتن او
گفت او را ناصحى كاى بىخبر * عاقبتانديش اگر دارى هنر
درنگر پس را بعقل و پيش را * همچو پروانه مسوزان خويش را
چون بخارا مىروى ديوانهئى * لايق زنجير زندان خانهاى
او ز تو آهن همىخايد ز خشم * او همىجويد تو را با بيست چشم
مىكند او تيز از بهر تو كارد * او سگ قحطست تو انبان آرد
چون رهيدى و خدايت راه داد * سوى زندان مىروى چونت فتاد
بر تو گر صد گون موكل آمدى * عقل بايستى كز ايشان كم زدى
چون موكل نيست بر تو هيچكس * از چه بسته گشت بر تو پيش و پس
عشق پنهان كرده بود او را اسير * آن موكل را نمىديد آن نزير