تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
از پس ده سال او از اشتياق * گشت بىطاقت ز ايام فراق گفت تاب فرقتم زين پس نماند * صبر كى تاند خلاعت را نشاند از فراق اين خاكها شوره شود * آب از او گنديده و تيره شود باد جان‌افزا و خم گردد و با * آتش از خاكسترى گردد هبا باغ چون جنت شود دار المرض * زرد و ريزان برگها اندر حرض عقل دراك از فراق دوستان * همچه تيرانداز اشكسته گمان دوزخ از فرقت چنان سوزان شده است * بيد از فرقت چنين لرزان شده است گر بگويم از فراق چون شرار * تا قيامت يك بود از صد هزار پس ز شرح سوز او كم زن نفس * رب سلم رب سلم گو و بس هر چه از وى شاد گردى در جهان * از فراق او بينديش آن زمان ز آنچه گشتى شاد بس كس شاد شد * آخر از وى جست و همچون باد شد از تو هم بجهد تو دل بر او منه * پيش از آن كو برجهد تو ز او بجه

عزم كردن آن وكيل از عشق كه رجوع كند به بخارا لاابالىوار

فرقت صدر جهان در جان او * پاره پاره كرده بد اركان او گفت برخيزم بدانجا واروم * كافر ار گشتم دگر ره بگروم واروم آنجا بيفتم پيش او * پيش آن صدر نكوانديش او گويم افكندم به پيشت جان خويش * زنده كن يا سر ببر ما را چه ميش كشته و مرده به پيشت اى قمر * به كه شاه زندگان جاى دگر آزمودم من هزاران بار بيش * بىتو شيرين مىنه بينم كار خويش غن لى يا منيتى لحن النشور * ابركى يا ناقتى تم السرور ابلعى يا ارض دمعا قد كفى * اشربى يا نفس وردا قد صفا عدت يا عيدى الينا مرحبا * نعم ما روحت يا ريح الصبا گفت اى ياران روان گشتم وداع * سوى آن صدرى كه مير است و مطاع دم‌به‌دم در سوز بريان مىشوم * هر چه بادا باد آنجا مىروم
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 200 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى