تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
سجده بردند نزد او ملكوت * زانكه بد نور خالق يكتا شيث در خم بديد نور على * گشت واقف ز عالم اعلا نوح از او يافت آنچه مىطلبيد * تا رساندش به منزل عليا يافت طوفان غيرت اندر دهر * نوح ناجى كه رسته شد ز بلا كرد ذكرش خليل با خلت * تا كه شد نار لاله حمرا جمله نسرين و سنبل و گل شد * نار نمرود بر خليل خدا ياد او كرد يوسف اندر چاه * تا گرفتش سرير مصر آرا به سكه ناليد پيش او يعقوب * بوى يوسف شنيد و شد بينا نور او ديد موسى عمران * گشت واله در او شب يلدا گفت يا رب مرا نشانى ده * گفت دادم ترا يد و بيضا لطف او بود همدم مريم * گشت عيسى از آن سبب پيدا سر او ديد سيد كونين * در شب قرب در مقام دنا از على مىشنيد نطق على * بعلى جز على نبد آنجا علم جاويد شد برش روشن * كرد تحقيق سر ما اوحى گفت با امتان ز راه يقين * كه على هست رهنماى شما صادقان جمله رو به او دارند * كو امير است و هادى و مولا اول و آخر او بود در دين * ظاهر و باطن او بود به خدا تا بدانى تو رمز اين معنى * تا رسى در ولايت و الا تا شود روشنت كه عالى او است * با من اى خواجه كم كنى غوغا در شريعت در مدينه علم * در حقيقت امير هر دو سرا ره روان طالبند و او مطلوب * ناطقان صامتند و او گويا ما همه ذره‌ايم و او خورشيد * ما همه قطره‌ايم و او دريا شمس دين چون تو عاشقى در عشق * جان فدا كن ز بهر مولانا تا شود جانت و اصل جانان * تا كه باشى بعشق راه نما