سجده بردند نزد او ملكوت * زانكه بد نور خالق يكتا
شيث در خم بديد نور على * گشت واقف ز عالم اعلا
نوح از او يافت آنچه مىطلبيد * تا رساندش به منزل عليا
يافت طوفان غيرت اندر دهر * نوح ناجى كه رسته شد ز بلا
كرد ذكرش خليل با خلت * تا كه شد نار لاله حمرا
جمله نسرين و سنبل و گل شد * نار نمرود بر خليل خدا
ياد او كرد يوسف اندر چاه * تا گرفتش سرير مصر آرا
به سكه ناليد پيش او يعقوب * بوى يوسف شنيد و شد بينا
نور او ديد موسى عمران * گشت واله در او شب يلدا
گفت يا رب مرا نشانى ده * گفت دادم ترا يد و بيضا
لطف او بود همدم مريم * گشت عيسى از آن سبب پيدا
سر او ديد سيد كونين * در شب قرب در مقام دنا
از على مىشنيد نطق على * بعلى جز على نبد آنجا
علم جاويد شد برش روشن * كرد تحقيق سر ما اوحى
گفت با امتان ز راه يقين * كه على هست رهنماى شما
صادقان جمله رو به او دارند * كو امير است و هادى و مولا
اول و آخر او بود در دين * ظاهر و باطن او بود به خدا
تا بدانى تو رمز اين معنى * تا رسى در ولايت و الا
تا شود روشنت كه عالى او است * با من اى خواجه كم كنى غوغا
در شريعت در مدينه علم * در حقيقت امير هر دو سرا
ره روان طالبند و او مطلوب * ناطقان صامتند و او گويا
ما همه ذرهايم و او خورشيد * ما همه قطرهايم و او دريا
شمس دين چون تو عاشقى در عشق * جان فدا كن ز بهر مولانا
تا شود جانت و اصل جانان * تا كه باشى بعشق راه نما
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٩٨