تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
الدين چلبى كه از خلفاى مولانا و سردفتر اهل وفاست فرموده و ديوان غزلياتش بين الجمهور مشهور و كتاب فيه ما فيه در السنة و افواه فقرا مذكور است . وفات آن حضرت فى شهور سنه ششصد و هفتاد و دو بوده و مزار كثيرالانوارش در ولايت قونيه در غايت اشتهار و مطاف طوايف اهل روزگار است رحمة اللّه عليه . از مولانا فرزند ذكور بجز بهاء الدين ولد نمانده احوال اولاد مولانا در ذكر شهر قونيه از مساعدت بخت مأمولست . از ديوان و مثنوى آن بزرگوار اين اشعار نوشته شد قصيده :
آفتاب وجود اهل صفا * وان امام مبين ولى خدا آن امامى كه قائم است به او * هم زمين و زمان و ارض سما ذات او هست واجب العظمة * او منزه ز كفر و شرك و ريا عالم وحدتست مسكن او * او برون از صفات ما و شما اوست جان حقيقت انسان * جمله فانى و جان بود بر جا جنبش او بود ز حى قديم * گردش او بود بگرد بقا هست باقى چه ذات خالق حى « 1 » * دان صفاتش على عالى را نيست خالى صفات حق از ذات * هست ممسوس او بذات خدا اوست آن كنز مخفى لاهوت * كه ز حق او به حق شده پيدا نقد آن گنج علم بىپايان * هست مقصود آن على علا حكمت او جز او نداند كس * كو حكيم است و عالم الاشياء اول او بود بلا اول * آخر او بود بلا اخرى ناصر انبيا است او الحق * اوليا راست ديده بينا او به حق حاضر است در كونين * تو يقين دان كه اوست روز جزا او به حق است و حق از او ظاهر * او به حق است جاودان حقا لمعهء نور روى او كرده * آفتاب از ضياء خود پيدا بود از نور او دل آدم * ز آن شده تاج مظهر اسماء مطلع گشته است بر همه شىء * آدم از علم آن امام تقى
هامش
( 1 ) - نسخه : ذات خالق و خلق