عدالتگسترى بنهاد لهذا در قليل زمانى از حدود روم و فرنگ و فارس و زنگبار تا ختا و ختن و چين و ماچين و حبش و يمن و هند و سند او را مسلم گشت وصيت صلابت و آوازهء مهابتش از امصار و اقطار بنىآدم درگذشت
نظم :
سكندر بر آفاق چون دست يافت * بر دانش و نيكنامى شتافت
بروزش همه معدلت كار بود * شبش تا سحر پيشه تذكار بود
به بزم ارچه كوشش نمودى و رزم * به دانش همى فخر كردى و حزم
به فرزانگان سيم دادى و زر * براندى فرومايگان را ز در
هنرمند را همچو جان داشتى * ز مه رايتش را برافراشتى
مدت نه سال اوقات خود را به محاربه مصروف داشت و هشت سال ديگر باطمينان خاطر و فراغ بال عمر گذاشت ، زمان عمرش سى و شش سال بود ارسطو معلم او بود و در تحصيل حكمت ملازمت او را مىنمود ارسطو را بهغايت عزيز و مكرم داشتى و از مراسم عزت و حرمت هيچگونه مهمل نگذاشتى از او پرسيدند استاد نزد پادشاهان عالم پناه از پدر چرا عزيزتر و گرامىتر است ؟ جواب داد كه او مربى باطن و اين مربى ظاهر است و استاد سبب حيات باقى و پدر سبب حيات فانى است پدر مرا از آسمان به زمين آورد و استاد مرا از زمين به آسمان برد .
از سخنان اوست : صاحب مروت و كرم پيوسته عزيز و محترم بود اگرچه درويش باشد و خداوند بخل و خست همواره خوار و بىمقدار باشد اگرچه توانگر باشد .
در تاريخ مسطور است : دانائى كتابى بنام اسكندر بياراست و به زيور اسم آن پادشاه به پيراست شهريار سخاوتپيشه دويست هزار مثقال طلا به آن دانا عنايت نمود و خاطر دانا را از خود خوشنود فرمود امناى دولت بر آن حركت منكر شدند و بر بخشش اسكندر طعن زدند پادشاه جهان بمضمون « ارباب الدولة ملهمون » دريافت فرمود و گفت اگر طبيبى داروئى ترتيب كند جهت شما كه زندهء جاويد باشيد در ازاى او بطبيب چه مىدهيد و در عوض آن چه خدمت كنيد ؟ عرض نمودند كه هرچه داده شود عوض نيست و اگر تمام عالم بدهيم در ازاى او اندكى است ، خسرو دانشور فرمود كه