ميل نكرد بر وفق « كل شىء يرجع الى اصله »
نظم :
هر كسى كو بازماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش
ملازمت يكى از امراى هماى را اختيار نمود اتفاقا آن امير به محاربه روميان رفته در آن سفر آثار دولت و اقبال در ناصيهء احوال داراب مشاهده فرمود چون از آن مرزوبوم به خدمت هماى مراجعت نمود كيفيت حال را بعرض هماى رسانيده و هماى داراب را طلبيده استفسار احوالش فرمود چون بيقين دانست كه پسر اوست لاجرم زمام ملك و مال را به دو تسليم نمود مدت سلطنت هماى سى سال بود .
داراب بن بهمن ملقب به چهرآزاد
پادشاه دولت يار و شهريار شجاعت شعار بود در علو همت و اظهار قدرت از ملوك جهان گوى مسابقت مىربود در اندك زمانى براقع فراوانى از چهرهء بقاع و قلاع بگشود و ملك بابل را دار الملك خويش نمود و سركشان ترك و تاجيك آستان منيعش را شرف دين و دولت گرفتند و گردنكشان دور و نزديك ملازمت درگاه رفيعش را سرمايهء ملك و ملت پذيرفتند مگر فيلقوس فرمانفرماى روم كه چندى گوى معارضه در ميدان مخالفت تاخت چون صورت اين معنى بر ضمير خورشيد تأثير داراب پرتو انداخت به اجتماع عساكر فرمان داد با لشكر آراسته روى توجه بصوب روم نهاد قيصر نيز اسباب حرب ساز كرد و از مقر خويش حركت نموده به جنگ خصم روى آورد بعد از تلاقى عسكرين صف جنگ بياراستند و داد جدال و قتال از يكديگر خواستند آخرالامر نسيم فتح و ظفر بر پرچم داراب وزيد و روميان هزيمت يافته قيصر در حصار استوار متحصن گرديد داراب بوعده و وعيد قيصر را بيرون آورد و ايوان بزم را بميدان رزم گزيده دختر فيلقوس را عقد كرده مملكت روم را بقيصر ارزانى داشت و هر سال هزار بيضه طلا هر بيضه چهل مثقال بر ذمه فيلقوس گذاشت .
چون داراب مهم مرزوبوم روم را بنهج دلخواه فيصل ديده يافت عنان مراجعت بسوى تختگاه خويش تافت چون داراب پاى حشمت در فراش قربت دختر قيصر نهاد بوى ناخوش از دهان ملكه روم بمشام شهريار ايران رسيده پادشاه از وى بدين جهت