بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب
اسم آن شهريار اردشير و لقب او بهمن است در لغت يونانى بمعنى نكوملت باشد چون بر سرير سلطنت و اجلال استقلال فرمود دست تصرف بر اكثر اقاليم سبعه بگشود بنابراين او را بهمن دراز دست مىگفتند بهغايت عدالت شعار و رعيتپرور و مكرمت دثار و نصفتگستر بود چون پدرش در سيستان مقتول شده بود لشكرى بدان جانب كشيد پسر رستم را بقتل آورد و زال را اسير كرد بالاخره او را نوازش نموده مطلق العنان ساخت .
در تاريخ طبرى مسطور است كه بهمن رسولى به نزد بنى اسرائيل فرستاد بزرك آن طايفه ايلچى را بقتل رسانيده بهمن از شنيدن اين سخن متأثر گشته بختالنصر را بدان جانب ارسال داشته و او از لوازم قتل و غارت دقيقهئى مهمل و معطل نگذاشت و صد هزار كودك نارسيده بذل اسيرى كشيده بعراق عرب آورد و بهمن در اواخر حيات دختر خود هماى را كه از پدر حامله بود بامر سلطنت و شهريارى مقرر فرمود و گفت كه اگر از آن دختر پسرى متولد شود صاحب تخت و افسر گردد . مدت حكومت بهمن صد و دوازده سال بود
نظم :
چه بگذشت از عمر بهمن دو شصت * در افتاد ناگه چه ماهى بشست « 1 »
از اكابر حكماء بقراطيس و بقراط معاصر آن شهريار بودهاند .
در تاريخ مغان مذكور است كه بهمن در هنگام سكر با دختر خويش خلوت نموده چون از مستى هشيار و از خواب غفلت بيدار گرديد آتش ندامت و پشيمانى در نهاد او افتاد گروه مؤبدان و هيربدان را حاضر ساخته به گناه خويش اعتراف نموده آنگاه پرسيد كه كفاره اين گناه چيست و چاره اين جرم نزد كيست مؤبدان عرض نمودند كه اين آلودگى به هيچ تدبيرى پاك نشود و هيچ انابتى كفاره اين جنايت نگردد بهمن گفت كه پادشاه گناهكار به رعيت بىگناه چگونه حكم كند و بر نيكوكاران و پرهيزكاران امر فرمايد فى الحال از اورنك خسروى فرود آمده خود را از امور
هامش
( 1 ) - شست : دام و بند ، عدد 60 ،