خسرو زمان زبان بيان گشود كه بر اين مدعا چه برهان دارى و بر اين ادعا چه معجزه مىگذارى وخشور خداوند فرمود كه از معجزات من يكى اين كتاب حقيقت انتساب است كه در آن كنوز دو جهان و رموز زمين و آسمان و از علوم گردش چرخ دوار و حقيقت ليل و نهار و كيفيت احوال روزگار و از فنون اختران و سعود و نحوس ايشان و معرفت اشياء و سلوك طريق خدا درين كتابست ، ديگر اينكه هر كس او را بخواند و بشنود سحر ساحران و فنون كاهنان بر او كار نكند .
شهريار ايران وخشور يزدان را گفت كه از كتاب سماوى فصلى بخوان و شطرى از آن بسمع من رسان وخشور خداوند فصلى چند استا و زند نزد شهريار خواند خسرو نامدار در آن ساعت چنانچه بايد نپسنديد و بر آن كلام آسمانى نگرويد و گفت كه دعوى بزرگ و ادعاى سترك نمودى و بر كيش تازه و ملت جديد زبان گشودى اين بتعجيل راست نيايد و اين باب بمفتاح شتاب نگشايد چند روزى بكنه اين كتاب غور نمايم و با تامل اين عقده را گشايم تو بر سبيل عادت خويش بيا و در ظل عواطف ما بخاطر جمع بياسا آنگاه وخشور خدا بسراى خويش معاودت كرد به روش عادت روى توجه به عبادت آورد فيلسوفان نفاقپيشه از سخنان وخشور بهغايت رنجور شدند و بطريق معهود مجمعى ساخته در هلاك پيغمبر خدا راى زدند اگرچه مكر و دروغ آن طايفه يكچند فروغ يافت و وخشور ايزدى به زندان شتافت بمصداق الحق يعلو و لا يعلى عليه عاقبت حضرت عزت برگزيده خود را به فيروزى اختصاص داد و آن بىعاقبتان را بديار ادبار و انكسار فرستاد .
و بيان اين سخن آنكه چون وخشور يزدان نزد پادشاه ايران آمدى مفتاح وثاق را به دربان سلطان تسليم نمودى روزى دانشوران بىدانش دربان بىايمان را فريب داده كليد را از وى گرفته حجره را گشادند و چيزهاى پليد مانند خون و موى و استخوان مردگان و امثال آن در خريطه كرده در زير بالين وخشور نهادند بعد از آن با دل خرم نزد مالك ملك عجم شتافتند و شهريار دانشپژوه را در مطالعه استا و زند يافتند وخشور يزدان را در پيش شاه ديده از غايت حسد متغير گرديدند آنگاه زبان طعن
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٧٥