در آنوقت در دست وخشور اكبر درخشنده آذرى بود كه او را المى نمىرسانيد آن آتش را بر كف دست شاه ايران نهاد او را نيز متضرر نگردانيد آنگاه بدست دانشمندان داد ايشان را نيز نسوزانيد بعد از آن بامر وخشور زمان روى گداخته چهار نوبت بر سينه بىكينهاش ريختند هيچگونه بدنش را زحمتى و مضرتى نرسيد خسرو ايران مقدار وخشور را دريافت نمود لاجرم قدر و منزلت رسول ايزد را برافزوده فرمان داد كه كرسى بيارند و در نزديك سرير شهريارى گذارند پيغمبر دادار بفرمان شهريار بر آن كرسى قرار گرفته آنگاه جواهر گرامى كه در دل داشت آشكار ساخت و درر گرانبها را از صدف خاطر بيرون انداخت فضلاى دانش قرين از يسار و يمين طريق مناظره سپردند دلايل و براهين عقلى و نقلى بر پيغمبر خدا شمردند رسول كريم و وخشور واجب التعظيم تمامى ايشان را الزام داد بتقرير خوش و بيان دلكش مهر سكوت بر دهان آن جماعت نهاد .
در كتاب ايشان مسطور است كه در مجلس كشتاسب شصت نفر حكيم پيوسته حاضر بودندى سى نفر طرف يمين و سى نفر طرف شمال قرار گرفتندى مانند آن حكيمان و فيلسوفان در جهان نبود و در فضل و كمال هيچكس با ايشان برابرى نمىنمود در آن روز حكيمان دست چپ سر عجز و الزام در پاى وخشور ايزد نهادند و فيلسوفان دست راست بر دانشمندى آن مقبول درگاه إله گواهى دادند و شهريار دانش شعار وخشور دادار را پيش خوانده پايه منزلت او را بر سپهر اعلا و فلك مينا رسانيد و از جهت تكميل يقين از رسول امين از علوم روزگار و اخبار ليل و نهار آنچه استفسار نموده همه را جواب شافى شنود لاجرم وخشور پروردگار را در جنب سراى خود مسكن داده ابواب خلوص بر روى روزگار او گشاد حكيمان و فيلسوفان با كوه اندوه از درگاه كشتاسب بسراى خويش مراجعت نمودند و تمام شب از روى حقد و حسد باعتضاد يكديگر در مطالعهء كتب و صحايف بودند و به جهت الزام ساختن وخشور طريق انديشه و سكالش مىپيمودند . مصرع :
چون برآمد آفتاب و روز شد .
رسول يزدان و حكماء حسد بنيان بمجلس كشتاسب آمدند نخست حكيمان