و تشنيع گشوده به خدمت شهريار عرض كردند كه اين كتاب را كه مطالعه مىنمائى سحر و افسونست و اين مرد به افسونگرى و جادو مفتونست به نيرنگ و افسون دل پادشاه ربع مسكون را نرم گردانيده و خلايق را شورانيده است مىخواهد كه در جهان فتنه و فتور و شر و شور اندازد و مردم را از كيش و ملت آباء و اجداد خويش دور اندازد و صلاح دولت شهريار آنست كه از دمدمه اين مرد فتنهجو از جا نرود و به سخن اين ساحر شورطلب نگرود .
چون خسرو زمان از دانشمندان اين سخنان استماع نمود همان زمان بتفحص و تجسس وثاق وخشور امر فرمود حسب الفرمان سلطان بسراى وخشور يزدان شتافته آنچه از اسباب و حوائج يافتند بحضور پادشاه رسانيده چون او را گشودند آنچه فيلسوفان پنهان كرده بودند ظاهر گرديد پادشاه زمان از مشاهده آن اسباب خشمگين و غضبناك گشته به وخشور يزدان بنياد خشونت نهاد و پيغمبر خدا از مشاهده و ملاحظه اشياء در حيرت افتاد و زبان صدق بيان گشاد كه مرا از اين احوال خبرى نيست و شهريار تحقيق كند كه باعث اين كيست سلطان دربان را احضار نموده از او تفحص و تفتيش فرمود دربان بىايمان عرض كرد كه فاعل اين فعل ناپسند خداوند استا و زند است شهريار از اين سخن برآشفت و به وخشور گفت كه اين كيسها را از آسمان نياوردند كه در زير بالين تو پنهان كنند آنگاه از كمال خشم استا و زند به زمين انداخت و برگزيدهء ايزد را محبوس و مقيد ساخت و حاجبى بر وى گماشت كه وظيفه به وخشور رساند و صيانت و محافظت او را بر خود لازم داند چون مدت يك هفته بر اين قضيه بگذشت بموجب اذا اراد الله شيئا هيأ اسبابه شهريار را اسبى بود كه در رفتار بر باد صبا سبقت گرفتى و پادشاه آن باره را بسيار دوست داشتى و در تيمار و محافظت وى دقيقهئى نامرعى نگذاشتى صبحگاهى ملازم آن بادپيما بسر وقت او رسيد قوائم اربعهء او را در شكم فرورفته ديد همان لحظه صورت واقعه را بعرض سلطان رسانيد چون پادشاه به پايگاه آمد فرس بافراست را چنان ملاحظه نمود زمره حكماء و اطباء و بيطاران را حاضر ساخته از حقيقت آن استفسار فرمود همگى دانشمندان در معالجهء آن حيوان كوشيده
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٧٦