تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
بجاى آوردند نتوانستند آخرالامر سر در قدم عجز نهاده بقصور خويش اعتراف كردند چون مجال سؤال و محل مقال نماند بمضمون آيهء وافى هدايه
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
دست بذيل اعتذار زده ابواب مكابره بسته در نفاق گشودند . چون دانشمندان حسد نهاد كه وجود حسود در جهان مباد الزام يافتند كشتاسب او را آفرين گفته پيش خواند و پايهء قدر و منزلتش را بايوان كيوان رساند رسول انام به شهريار والامقام توجه نموده فرمود كه اى پادشاه بدان و آگاه باش كه من رسول يزدانم و فرستادهء خداى زمين و آسمانم خداوند يكه زمين و آسمان و عرش و ستارگان و جواهر و اعراض و عقول و نفوس را آفريد و زمان و مكان و طباع و گوهر رخشان « 1 » و مواليد سه‌گانه و سقم و صحت و زحمت و راحت و جميع محسوسات و معقولات را از كتم عدم بعرصهء ظهور رسانيد و ترا قدرتى چنين و سلطنت روى زمين و شوكت وافر و دولت متكاثر و عقل دوربين و فكر متين داده و امراء زمان و مهتران دوران و حكماى روزگار و دانشمندان هر ديار سر بر خط فرمان تو نهاده و مرا به راستى و درستى جهت ارشاد و هدايت عباد ارسال كرده و نزد تو فرستاده آنگاه وخشور خداوند كتاب استا و زند را از بغل بيرون آورده به شهريار گفت كه ايزد متعال اين كتاب را به من ارزانى داشته بايد كه به اين فرمان بگروى و سخنان حقيقت بنيان مرا از جان و دل بشنوى چنان كه حضرت دادار در روزگار بىاعتبار ترا كامكار و بااعتبار گردانيد در عاقبت به بهشت جاويد و مينوى پى نديد خواهد رسانيد همواره خسروان جهان و سروران زمان محكوم و مأمور تو خواهند بود و سلاطين روزگار و خواقين نامدار تو را به دين‌دارى خواهند ستود و اگر فرمان يزدان را انكار و در ضلالت خود اصرار نمائى و سخن مرا كه رسول خدايم اذعان نفرمائى حضرت دادار بر تو غضب گيرد و اساس پادشاهى تو خلل پذيرد و در جهان جاويد به عذاب اليم و عقاب جحيم گرفتار خواهى بود و اسباب شاهى و اساس پادشاهى بر تو فايده نخواهد نمود اكنون بينديش و تامل نماى و در عاقبت خويش انديشه فرماى بيت :
مكن هيچ بر گفته ديو كار * ازين پس بفرمان من گوش دار
هامش
( 1 ) - بستان السياحة : و طبايع و گوهر آخشيجان .
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 174 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى