سخن گفتن آغاز كردند آنچه از كلام ايشان موافق نفس الامر نبودى وخشور ذو المنن در ابطال آن سخن صد دليل عقلى و نقلى بيان فرمودى و اگر خود بتكلم زبان گشودى صد دليل در اثبات آن بيان نمودى لهذا پادشاه دانشپژوه و شهنشاه باشكوه پايهء قدر وخشور را افزوده از نام و نسب و حال و حسب او استفسار فرمود وخشور أنام پادشاه عاليمقام را سخنان سنجيده و كلمات پسنديده فرمود پس از آن به شهريار گفت كه فردا اول ماه و عيد سعيد است امر فرما تا سرداران شاه و مهتران سپاه بدرگاه جمع آيند و همه حكيمان و دانشمندان را حاضر فرمائيد تا ايشان را مانند اين جمع نيز خاموش گردانم و هر كس را شك و شبههئى باشد وى را از آن شبهات برهانم بعد از آن پيامى كه دارم به شهريار جهان بگزارم سخنان وخشور به نزد شاه معدلت موفور مقبول افتاد و بدين موجب باحضار سران و سرداران و گروه دانشوران فرمان داد آن روز هر كدام به مأواى خويش بازگشتند مصرع :
بدان خانه آمد كه شه گفته بود
و گروه دانشوران مجمعى عظيم ترتيب و تنظيم دادند و در الزام وخشور خدا بنياد مشورت نهادند سرور انجمن ابتداء به سخن نموده و زبان شكايت باهل مجلس گشود كه اين مرد بيگانه ما مردم فرزانه را نزد شهريار خوار و بىاعتبار ساخت و خود لواى عزت و اقتدار برافراخت از اينگونه سخنان در ميان آوردند و در الزام او انديشهها كردند و كمر عداوت آن رسول حق را بر ميان بستند و عزت خود را در ذلت برگزيدهء خدا دانستند و اين معنى را ندانستند
بيت :
چراغى را كه ايزد برفروزد * هر آنكس پف كند ريشش بسوزد
روز ديگر بموجب وعده مهتران ملت و سروران دولت و دانشوران حسد پيشه و فيلسوفان حيلتانديشه انديشه بمجلس شهريار حاضر شدند و در اذالت وخشور خداوند كريم و پيغمبر واجب التعظيم به نيروى يكديگر راى زدند در آنوقت وخشور يزدان به انجمن پادشاه ايران خراميد و مجلس را از وجود دانشمندان آراسته ديد بفرمان خديو زمان در قرب سلطان منزل گزيد حكيمان بنياد مناظره و مجادله نمودند و طريق معارضه و مكابره پيمودند هرچند سعى و اهتمام در الزام وخشور انام