تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
قبول كرد وخشور زبان بدعا گشود پاى ديگر اسب از شكم ظهور نمود . آنگاه پادشاه را فرمود كه مقصد چهارم آنست كه دربان را طلب نمائى و تحقيق آن فرمائى كه اسباب سحر و افسونگرى كدام كس بوثاق من نهاده و باب حجرهء مرا كدام اهل نفاق گشاده است بفرمان وخشور يزدان پادشاه ايران دربان را احضار فرموده او را بوعده و وعيد تطميع و تهديد كرده از حقيقت حال استفسار نمود دربان بىايمان چاره نديد داستان حكيمان و رشوت دادن ايشان و پيمان گرفتن بر كتمان آن من اوله الى آخره بعرض شاه رسانيد سلطان زمان از سخن دربان برآشفت آنگاه جلاد را فرمان داد تا حكيمان را بدار عبرت كشيد ، بعد از آن وخشور يزدان دعا كرده دست ديگر اسب از شكم برآمد آنگاه شاه و سپاه بكيش وخشور دادگر گرويدند و شهريار ديندار سر و روى پيغمبر كردگار را بوسه نمود و تقصير ما سلف را عذر درخواست فرمود . آنگاه فرمود كه كتاب زند اوستا را بر هفتصد چرم گاو به خط خوب و تذهيب مرغوب نوشته در مخزن مخزون داشتند و جمعى از مؤبدان و هيربدان به محافظت آن گماشتند مردم دون و رذل را از تعليم آن منع كرد گويند چون اسكندر ايران را بگرفت كتاب زند اوستا بباد حوادث رفت اكنون در ميان گبران قليلى از آن باقيست . در شارستان كه يكى از تاليفات مغانست مذكور است كه روزى گشتاسب بزردشت گفت مرا چهار آرزوست اول : آنكه قبل از ممات مرتبه خود را در آخرت مشاهده نمايم . دوم اينكه روئين‌تن شوم كه در جنگ المى به من نرسد . سوم اينكه نيك و بد اين جهان را بدانم . چهارم اينكه زنده جاويد بمانم زردشت گفت كه اين چهار آرزوى تو را از خداوند ايزد درخواهم : نظم :
و ليكن تو بايد كه از اين چهار * يكى خويشتن را كنى اختيار سه حاجت ز بهر سه كس برگزين * كه تا من بخواهم ز داد آفرين
پس زردشت بفرمود تا شراب و شير و به و نارى بياوردند دعائى خواند و بر آن دميد آنگاه جامى شراب به گشتاسب داد بخورد همان‌دم بىهوش افتاده روانش بخلد